شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و هفتــــاد و ششم جزء سوم از دفتز اول

ای برادر صــــــبر کن بر دردِ نیش تا رهی از نیشِ نفسِ گَــبرِ خویش (3006/1) کان گروهی کـــه رهیدند از وجود چرخ و مهر و ماهشان آرد سـجود (3007/1) هــــر که مُرد اندر تنِ او نفسِ گَبر مر ورا فرمان بَـــرَد خورشیـد و ابـر (3008/1) چون دلش آموخت شمع افـروختن آفتـــــــــــــاب او را نیارد سـوختن (3009/1) گفت حق در آفتــــــــــــابِ منتجِم ذکــــــــــرِ تَـزّاوَر کَذی عَن کَهفِهِم (3010/1) خار جمله ل

مطالب برگزیده
مطالب برگزیده
خانهآرشیو مطالبخوراکتماس با ما