شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و هفتــــاد و هشتم جزء سوم از دفتز اول
شیر چون دانست آن وسواسشان وا نگفت و داشـت آن دم پاسشان (3035/1) لیک با خود گفت بنمایم ســـــــــزا مر شــما را ای خسیسانِ گدا (3036/1) مر شــــــــما را بس نیامد رایِ من ظنّتان اینست در اِعـطایِ من؟ (3037/1) ای عقول و رایتـــــــــان از رایِ من از عطاهایِ جهــــــان آرایِ من (3038/1) نقش با نقّاش چه ســـــگالد دگر؟ چون سگالش اوش بخشـید و خبر (3039/1) این چنین ظنِ خســـیسانه به من مر شـــــــما را
مطالب برگزیده