طبیبان مدعی

طبیبان مدعی آنان که به نظر خاک را کیمیا کنند آیا بود که گوشۀ چشمی به ما کنند دردم نهفته به ز طبیبان مدّعی باشد که از خزانۀ غیبم دوا کنند چون حُسن عاقبت نه به رندیّ و زاهدیست آن به که کار خود به عنایت رها کنند بی معرفت مباش که در من یزید عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند حالی درون پرده بسی فتنه می رود تا آن زمان که پرده بر افتد چها کنند گر سنگ ازین حدیث بنالد عجب مدار صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

مطالب برگزیده
مطالب برگزیده
خانهآرشیو مطالبخوراکتماس با ما