شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی سیـــصـد و شست جزء اول از دفتر دوم
گمان بردنِ کاروانیان که بهیمـۀ صوفی رنجورست (1) چونکه صوفی بر نشست و شد روان رُو در افتادن گرفت او هــــــر زمان (244/2) هـــــــــر زمانش خلق بر می داشتند جمله رنجورش همی پنداشــــتند (245/2) آن یکی گوشش همی پیچید سـخت و آن دگـــــر در زیرِ گامش جست لَخت (246/2) و آن دگر در نعلِ او می جُست سنگ و آن دگر در چشمِ او می دید زنگ (247/2) چون که صوفی بر خر سوار شد و روانه گردید، خر، هــر لحظه به هنگام ر
مطالب برگزیده