
✔ پاراگراف فارسی
پیش از این، یک بار در پاراگراف فارسی متمم، توضیحات کوتاهی درباره کتاب تذکره الاولیا عطار ارائه کردیم و جملاتی از آن را نیز برای شما آوردیم که اتفاقاً مورد توجه و استقبال دوستان متممی هم قرار گرفت.
این بار هم، چند جملهی دیگر از این کتاب کلاسیک و ماندگار را برایتان انتخاب کردهایم و در ادامه میآوریم.
لازم به ذکر است که در مطلب قبلی، از نسخهی تصحیح استاد محمد استعلامی استفاده کرده بودیم و این بار، جملات انتخابشده را از نسخهی تصحیح استاد #شفیعی کدکنی نقل میکنیم.
ضمناً عبارتهایی که داخل کروشه [] قرار گرفتهاند، توضیحات متمم هستند و در متن اصلی نیامدهاند.

پس فاروق گفت: «مرا وصیّتی کن.» گفت: «یا عُمَر! خدای را شناسی؟» گفت: «شناسم.»
گفت: «اگر بهجز از خدای هیچکس را نشناسی تو را بِهْ.»
گفت: «زِدنی، زیادت کن.»[= باز هم برایم بگو]
گفت: «یا عُمَر! خداوند تو را میداند؟» گفت: «میداند.» گفت: «اگر بهجز از خدای، تو را هیچکس نداند تو را بِه.»
گفتند: «چونی؟» گفت: «چگونه باشد کسی که بامداد برخیزد و نداند که تا شبانگاه خواهد زیست یا نه؟»
سوال کردند که «مسلمانی کجاست و مسلمان کیست؟» گفت: «مسلمانی در کتابهاست و مسلمانان در زیر خاکاند.»
و سوال کردند که «طبیبی که بیمار بود دیگران را چگونه معالجه کند؟ تو نخست خود را علاج کن آنگه دیگران را.» گفت: «سخن من بشنوید که علم من شما را سود دارد و عملِ من شما را زیان ندارد.»
سوال کردند که «یا شیخ! دلهای ما خفته است که سخنِ تو در دلهای ما اثر نمیکند؟» گفت: «کاشکی خفته بودی که خفته را بجنبانی بیدار شود. دلهای شما مرده است که هر چند میجنبانی بیدار نمیگردد.»
«یکی گفت فلان جان میکَنَد.» گفت: «چنین مگوی، که وی هفتاد سال بود که جان میکند اکنون از جان کندن باز خواهد رست تا کجا خواهد رسید.»
نقل است که یکی از بزرگان بصره درآمد و بر بالینِ او نشست و ذَمِ دنیا آغاز کرد و دنیا را مینکوهید.
رابعه گفت: «تو سخت دنیا را دوست میداری که اگر دوستش نداشتییی چندین یاد نکردیی که شکنندهی کالا خریدار بُوَد. اگر از دنیا فارغ بودیی به نیک و بد یاد او نکردیی که مَن اَحَبَّ شیئاً اَکثَرَ ذِکرُهُ.» هر که چیزی را دوست دارد ذکرِ او بسی کند.
گفت: «از میوهی مکّه چهل سال است تا نخوردهام اگر نه در حال مرگ بودمی شما را ازین آگاه نکردمی.» و این از بهر آن نخورد که لشکریان بعضی از آن زمینهای مکّه خریده بودند. [= نمیخواست میوهای بخورد که در زمینِ نظامیان روییده باشد.]
نقل است که مردی در صحبت ابراهیم بود. چون میرفت گفت: «ای خواجه! عیبی اگر در من دیدهای بگو و مرا در آن تنبیه کن.»
ابراهیم گفت: «در تو هیچ عیبی ندیدهام زیرا که در تو به چشم دوستی نگریستهام، لاجرم هر چه از تو دیدهام مرا خوش آمده است.»
و نقل است که هفت قِمَطْرَه [= کتابدان] کتبِ حدیث سماع داشت.
در زیر خاک دفن کرد و حدیث روایت نکرد.
گفت: «از آن روایت نمیکنم که در خود شهوت روایت میبینم. اگر شهوت خاموشی یافتمی روایت کردمی.»
مجموعه کتابهای کلاسیک مطرح شده در متمم تا کنون
متمم چیست و چه میکند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درسهایی در متمم ارائه میشوند؟
هزینه ثبتنام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایلهای صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟