خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

روزنامه شرق نوشت: در سیاست، اتمام بحران معمولا با یک تاریخ ثبت می‌شود؛ روز آتش‌بس، توافق یا لغو تحریم. اما برای مردم، بحران در همان روز تمام نمی‌شود. آثار آن سال‌ها در اقتصاد، مهاجرت، سرمایه‌گذاری، اعتماد عمومی و حتی تصمیم‌های شخصی آدم‌ها باقی می‌ماند. اگر روزی جنگ متوقف شود و تحریم‌ها افت پیدا کند، یک پرسش جدی‌تر تازه آغاز می‌شود: چه کسی هزینه سال‌هایی را که می‌توانست صرف توسعه شود اما نشد، خواهد داد؟

وقتی از خسارت جنگ و تحریم حرف می‌زنیم، معمولا از اعداد سخن می‌گوییم؛ میزان صادرات نفت، نرخ تورم، کم شدن تولید، خسارت به زیرساخت‌ها یا سرمایه‌ای که از کشور خارج شده است. همه اینها مهم‌اند، اما تمام داستان نیستند.

جامعه حق دارد حساب بخواهد؛ با فرصت‌های ازدست‌رفته چه کرده‌ایم؟

بخش مهم‌تری از خسارت وجود دارد که در هیچ جدول اقتصادی به‌سادگی ثبت نمی‌شود: «زمان ازدست‌رفته». هر سالی که سرمایه‌گذاری به تعویق افتاده، هر پروژه‌ای که به دلیل نااطمینانی آغاز نشده، هر فناوری‌ای که وارد کشور نشده و هر کسب‌وکاری که به دلیل ریسک بالا شکل نگرفته، بخشی از ظرفیت توسعه کشور را با خود برده است.

این خسارت را نمی‌توان با یک آمار ساده محاسبه کرد. جوانی که در سال‌های نااطمینانی وارد بازار کار شده و فرصت پیدا نکرده مسیر حرفه‌ای خود را بسازد، بخشی از سرمایه انسانی کشور است. متخصصی که تصمیم به مهاجرت گرفته نیز فقط یک فرد نیست؛ سال‌ها آموزش و سرمایه‌گذاری انسانی است که ممکن است در جای دیگری به کار گرفته شود.

حتی خانواده‌ای که تصمیم برای ازدواج یا فرزندآوری را به دلیل نگرانی از آینده به تعویق انداخته، بخشی از هزینه پنهان بحران را پرداخت کرده است. اینها شاید در گزارش‌های اقتصادی جایی نداشته باشند، اما آینده کشور را شکل می‌دهند.

نمی‌توان از این خسارت‌ها سخن گفت و نقش تحریم را انکار کرد. تحریم محدودیت واقعی ایجاد می‌کند؛ تجارت را دشوار می‌کند، هزینه مبادله را بالا می‌برد و ریسک سرمایه‌گذاری را رشد می‌دهد. جنگ نیز همین فشار را چندبرابر می‌کند. اما پذیرفتن اثر تحریم به معنای پذیرفتن یک گزاره دیگر نیست: اینکه هر ضعف داخلی را بتوان با تحریم بیان داد.

تحریم نمی‌تواند به‌تنهایی شرح دهد چرا برخی اصلاحات اقتصادی سال‌ها عقب افتاده‌اند. نمی‌تواند تمام مشکلات نظام بانکی، ضعف فضای کسب‌وکار، تصمیم‌های متناقض، بی‌ثباتی مقررات یا فرسایش اعتماد عمومی را شرح دهد. اگر زمان آینده تحریم‌ها افت پیدا کنند، آیا این مشکلات خودبه‌خود ناپدید می‌شوند؟ قطعا نه. رفع تحریم می‌تواند یک فرصت بزرگ باشد؛ اما فرصت، زمانی به خروجی تبدیل می‌شود که ساختار داخلی توان استفاده از آن را داشته باشد.

یکی از خطرات بحران طولانی این است که «شرایط ویژه» به وضعیت عادی تبدیل شود. در شرایط جنگی، بسیاری از تصمیم‌ها را می‌توان با ضرورت امنیتی شرح داد. در شرایط تحریم نیز بخشی از محدودیت‌ها قابل فهم است. اما اگر این وضعیت سال‌ها ادامه پیدا کند، دیگر نمی‌توان همه اصلاحات را به «بعد از بحران» موکول کرد. بالاخره باید پرسید: این «بعد» چه زمانی فرامی‌رسد؟ اگر همیشه بحران تازه‌ای وجود داشته باشد، کشور چه زمانی قرار است وارد مسیر عادی توسعه شود؟

کشوری که می‌خواهد قدرتمند بماند، فقط به قدرت نظامی و امنیتی نیاز ندارد؛ به اقتصاد کارآمد، جامعه امیدوار، نهادهای پاسخ‌گو و سیاست‌گذاری قابل پیش‌بینی هم نیاز دارد. خاتمه جنگ را نباید پایان کار مسئله تصور کرد. ممکن است روزی آتش‌بس برقرار شود، مذاکرات از سر گرفته شود و مسیر تجارت خارجی به تدریج باز شود. اما آن روز، کشور با یک صورت‌حساب سنگین مواجه خواهد بود: سرمایه‌ای که از دست رفته، پروژه‌هایی که متوقف شده، فرصت‌هایی که از بین رفته و اعتمادی که باید دوباره ساخته شود.

بازسازی فقط ساختن جاده و کارخانه نیست. اگر سرمایه‌گذار از آینده مطمئن نباشد، پولش را وارد تولید نمی‌کند. اگر متخصص احساس کند آینده‌ای در کشور ندارد، صرفا با بیشتر شدن حقوق برنمی‌گردد. اگر جوان احساس کند تصمیم‌های بزرگ زندگی‌اش تحت تأثیر بحران‌های دائمی است، با یک شعار امیدوار نمی‌شود.

بازسازی واقعی، بازسازی فرصت امید به آینده است و این شاید دشوارترین بخش دوران پس از جنگ باشد. در چنین شرایطی، سیاست خارجی نمی‌تواند صرفا میدان رقابت شعارها باشد. ایران به دیپلماسی نیاز دارد، همان‌طورکه به بازدارندگی نیاز دارد. مذاکره نه ذاتا تسلیم است و نه ذاتا پیروزی. مذاکره ابزاری است برای تأمین منافع ملی؛ همان‌گونه که مقاومت نیز باید با هدف تأمین منافع ملی سنجیده شود.

مسئله اصلی این نیست که چه کسی در مناظره سیاسی پیروز می‌شود. مسئله این است که کدام سیاست می‌تواند هزینه‌های تحمیل‌شده بر جامعه را افت دهد و فضای بیشتری برای توسعه ایجاد کند.

حتی اگر روزی توافقی حاصل شود و تحریم‌ها نزول یابند، تازه آزمون اصلی آغاز می‌شود: آیا ایران می‌تواند از فرصت ایجادشده برای سرمایه‌گذاری، رشد، اشتغال و اصلاح ساختارهای اقتصادی استفاده کند یا دوباره منابع آزادشده را صرف پوشاندن مشکلات کوتاه‌مدت خواهد کرد؟ جامعه حق دارد حساب بخواهد؛ پاسخ‌گویی به معنای پیداکردن یک مقصر برای همه مشکلات نیست.

‌ مسئولیت این سال‌ها میان تصمیم‌های مختلف، دولت‌های مختلف و نهادهای مختلف توزیع شده است. اما جامعه حق دارد درباره این تصمیم‌ها سؤال کند. چه فرصت‌هایی را از دست دادیم؟ کدام تصمیم‌ها قابل اجتناب بود؟ چه هزینه‌هایی قابل کم شدن بود؟ چرا بعضی اصلاحات سال‌ها به تعویق افتاد؟ و مهم‌تر از همه، چه تضمینی وجود دارد که پس از عبور از بحران، دوباره همان مسیر تکرار نشود؟

نمی‌توان هر موفقیت را به حساب تدبیر داخلی گذاشت و هر شکست را حاصل توطئه خارجی دانست. کشور زمانی از بحران درس می‌گیرد که بتواند بدون ترس از گذشته درباره آن حرف بزند. جنگ بالاخره تمام می‌شود. تحریم نیز ممکن است روزی افت پیدا کند یا شکل دیگری به خود بگیرد. اما زمان ازدست‌رفته قابل بازگرداندن نیست.

پول را می‌توان دوباره به دست آورد. کارخانه را می‌توان دوباره ساخت. زیرساخت را می‌توان بازسازی کرد. اما نمی‌توان جوانی ازدست‌رفته، سال‌های مهاجرت، فرصت‌های سرمایه‌گذاری ازدست‌رفته و اعتماد عمومی فرسوده‌شده را با یک تصمیم اداری به گذشته بازگرداند. به همین دلیل، مسئله ایران فقط پایان کار جنگ یا رفع تحریم نیست. مسئله این است که پس از خاتمه بحران، آیا اراده‌ای برای جبران فرصت‌های سوخته وجود خواهد داشت؟

جامعه یک روز درباره خسارت جنگ سؤال خواهد کرد؛ اما شاید سؤال مهم‌تر این باشد که در سال‌های پس از آن، با فرصت‌هایی که می‌توانستیم داشته باشیم و نداشتیم چه کردیم. این همان صورت‌حسابی است که نه آمریکا می‌تواند برای همیشه پاسخ‌گوی آن باشد و نه هیچ دولت و جریان سیاسی دیگری می‌تواند از زیر بار آن فرار کند. سال‌های سوخته برنمی‌گردند؛ اما می‌توان کاری کرد که سال‌های آینده دوباره نسوزند.

بخش سایت‌خوان، صرفا بازتاب‌دهنده خبرهای منتشر شده رسانه‌های رسمی کشور است.

برچسب: نویسنده: جواد رمضانی اصل تاريخ: يکشنبه 1 شهريور 1405 ساعت: 9:10

صفحه بندی

خبرنامه