خرید بک لینک نرخ طلا

درباره سایت

مطالب برگزیده

مطالب برگزیده سایت

امکانات وب

دنبال کنیدپیامِ زندگیخواندن ۶ دقیقه·۶ روز پیشخواسته‌ام را می‌دانم؛ اما حاضرم بهایش را بپردازم!؟در قسمت قبل از نخواستن و عدم جایگزینی گفتیم ...

و حالا بعد از مدت‌ها فکرکردن، بالاخره می‌فهمیم چه می‌خواهیم. تصویرمان روشن‌تر شده و حتی می‌دانیم برای رسیدن به آن باید چه مسیری را طی کنیم.

اما درست در همین نقطه، پرسش تازه‌ای پیش می‌آید:

آیا حاضریم هزینهٔ رسیدن به خواسته‌مان را هم بپذیریم؟

رابطه‌ای صمیمی بخواهیم، اما نه احتمال دل‌شکستگی را. شاید هم خواهان تغییر باشیم، اما دلمان نخواهد از امنیت و عادت‌های زندگی فعلی‌مان فاصله بگیریم.

گاهی خواسته‌مان را می‌شناسیم، اما میان چیزی که می‌خواهیم به دست بیاوریم و چیزی که برای رسیدن به آن باید بپذیریم، تعارض وجود دارد.

خواستنِ یک برآیند، لزوماً به معنای پذیرفتنِ مسیر رسیدن به آن نیست.

فرض کنیم از شغل فعلی‌مان رضایت نداریم و می‌خواهیم آن را تغییر دهیم.

ماندن، هزینه‌های خودش را دارد: خستگی، نارضایتی و شاید ازدست‌رفتن فرصت‌های دیگر.

رفتن هم بدون هزینه نیست: احتمال بیکاری، افت درآمد و ورود به محیطی ناشناخته که معلوم نیست بهتر از شرایط فعلی باشد.

در چنین موقعیتی، انتخاب میان یک وضعیت خوب و یک وضعیت بد نیست؛ انتخاب میان دو وضعیت است که هرکدام مزایا و خطرهای خودشان را دارند.

شاید برای همین است که گاهی با وجود نارضایتی، تصمیم‌گیری را به تعویق می‌اندازیم.

نه اینکه وضع موجود را بخواهیم، بلکه هنوز نمی‌دانیم کدام هزینه برایمان قابل‌ تحمل‌تر است.

در روابط هم ممکن است همین اتفاق بیفتد. ماندن در رابطه‌ای که دیگر رضایت‌بخش نیست، دشواری‌های خودش را دارد و پایان کار‌دادن به آن نیز ممکن است با تنهایی، نگرانی و ابهام همراه باشد.

نمی‌توان همیشه با جملهٔ سادهٔ اگر راضی نیستی، تغییرش بده مسئله را حل کرد. آدم‌ها مسئولیت‌ها، محدودیت‌ها و شرایط متفاوتی دارند.

اما شاید بتوانیم به‌جای پرسیدنِ اینکه کدام انتخاب هیچ خطری ندارد، سؤال دقیق‌تری از خودمان بپرسیم:

کدام هزینه را با توجه به شرایط و ارزش‌هایم، آگاهانه‌تر می‌توانم بپذیرم؟

شاید پاسخ این پرسش تصمیم را آسان نکند، اما دست‌کم مسئله را روشن‌تر می‌کند.

قرار نیست برای شناختن یک موقعیت، حتماً تمام پیامدهایش را تجربه کنیم. گاهی می‌توانیم پیش از تصمیم‌گیری، داده‌ها بیشتری به دست بیاوریم؛ با کسانی که آن مسیر را طی کرده‌اند گفتگو کنیم، دربارهٔ دشواری‌هایش تحقیق کنیم یا در صورت قابلیت، آن را در مقیاسی کوچک‌تر بیازماییم.

البته تجربهٔ دیگران جای تجربهٔ شخصی را مفصلاً نمی‌گیرد. چیزی که برای یک نفر رضایت‌بخش است، ممکن است برای دیگری مناسب نباشد. بااین‌حال، همین اطلاعات می‌تواند فاصلهٔ میان تصور ذهنی و واقعیت را کمتر کند.

نکتهٔ مهم این است که لازم نیست برای هر تصمیمی به اطمینان مفصل برسیم؛ کافی است میان چیزی که می‌دانیم و چیزی که فقط حدس می‌زنیم، تفاوت بگذاریم.

اگر خطری واقعی وجود دارد، جدی‌اش بگیریم. اگر بخشی از ترسمان فقط به ناشناخته‌بودن موقعیت مربوط است، آن را هم از نظر دور نکنیم.

گاهی همین تفکیک، راهی را که پیش از این ناممکن به نظر می‌رسید، قابل‌مرور می‌کند.

اگر انتخاب کردیم و بعد فهمیدیم اشتباه بوده، چه؟

شاید یکی از دلایلی که ما را از انتخاب بازمی‌دارد، ترس از پشیمانی باشد. تصور می‌کنیم اگر تصمیمی گرفتیم و بعد از آن ناراضی شدیم، یعنی از ابتدا اشتباه کرده‌ایم.

گاهی با گزارش‌های تصمیم می‌گیریم که در آن زمان در اختیار داریم. بعدتر، شرایط تغییر می‌کند یا تجربه‌هایی به دست می‌آوریم که پیش از آن برایمان قابل‌تصور نبوده‌اند.

در این صورت، تغییر تصمیم می‌تواند برآیندٔ شناخت تازه باشد، نه لزوماً اعتراف به شکست.

البته نمی‌توان هر انتخاب نامناسبی را با این شرح توجیه کرد. گاهی بی‌دقتی کرده‌ایم، نشانه‌های مهم را نادیده گرفته‌ایم یا تحت‌تأثیر هیجان تصمیم گرفته‌ایم. پذیرفتن این موارد هم بخشی از شناخت خودمان است.

اما اگر از ترس اینکه مبادا روزی پشیمان شویم، هیچوقت تصمیم نگیریم، فرصت تجربه‌کردن و آموختن را هم از خودمان می‌گیریم.

قرار نیست هر انتخابی تا پایان کار عمرمان درست باقی بماند؛ قرار است با شناختی که در روز جاری داریم انتخاب کنیم و اگر شناخت تازه‌ای به دست آوردیم، قابلیت بازنگری را برای خودمان حفظ کنیم.

گاهی در مسیر رسیدن به یک هدف، متوجه می‌شویم که دیگر مثل گذشته برایمان اهمیت ندارد.

شاید زمانی موفقیت شغلی را مهم‌ترین هدفمان می‌دانستیم، اما بعد از سالها تجربه، آرامش و وقت آزاد برایمان ارزش بیشتری پیدا کرده باشد. شاید روزگاری به دنبال تأیید دیگران بوده‌ایم، اما بعدها فهمیده‌ایم رضایت خودمان از زندگی اهمیت بیشتری دارد.

در چنین شرایطی، لازم نیست صرفاً به این دلیل که زمانی هدفی را انتخاب کرده‌ایم، تا اتمام مسیر به آن وفادار بمانیم.

البته تغییر اولویت‌ها با رهاکردن هر هدفی در نخستین برخورد با دشواری تفاوت دارد.

گاهی هدف هنوز برایمان ارزشمند است و فقط مسیر رسیدن به آن سخت‌تر از تصورمان بوده؛ گاهی هم خودِ هدف دیگر با زندگی در روز جاریمان سازگار نیست.

شاید بهتر باشد گاهی به‌جای پرسیدنِ چرا هنوز به هدفم نرسیده‌ام؟ از خودمان بپرسیم:

آیا این هدف هنوز همانقدر برایم اهمیت دارد؟

این پرسش به ما اجازه می‌دهد خواسته‌هایمان را دوباره تحلیل کنیم، بی‌آنکه هر تغییر نظری را شکست بدانیم.

همیشه لازم نیست جای چیزی را با چیز دیگری پر کنیم.

گاهی از موقعیتی خارج می‌شویم، اما هنوز نمی‌دانیم چه چیزی باید جای آن را بگیرد.

شاید شغلی را کنار گذاشته‌ایم که دیگر با ارزش‌هایمان سازگار نبوده، اما هنوز مسیر شغلی تازه‌ای پیدا نکرده‌ایم. شاید از رقابتی بیرون آمده‌ایم که مدت‌ها در آن تلاش می‌کردیم، اما تازه متوجه شده‌ایم اصلِ ورودمان به آن از روی خواستهٔ خودمان نبوده است.

در چنین شرایطی، ممکن است احساس کنیم باید هرچه زودتر هدف تازه‌ای پیدا کنیم؛ وگرنه از زندگی عقب افتاده‌ایم !

اما گاهی لازم است مدتی را صرف شناختن قابلیت‌های تازه کنیم، بی‌آنکه فوراً تصمیم نهایی بگیریم.

البته نیازهای واقعی زندگی را نمی‌توان نادیده گرفت. نیاز مالی، مسئولیت‌های خانوادگی و محدودیت‌های موجود، بخشی از واقعیت تصمیم‌گیری‌اند. اما می‌توانیم میان این نیازها و هدف‌هایی که صرفاً از روی عادت یا مقایسه انتخاب کرده‌ایم، تفاوت بگذاریم.

گاهی تغییر مسیر به معنای پیدا کردن مقصدی تازه نیست؛ به معنای متوقف‌کردن مسیری است که دیگر دلیلی برای ادامه‌دادنش نداریم.

حتی وقتی می‌دانیم چه می‌خواهیم، هنوز پرسش‌های مهمی باقی می‌مانند.

آیا تصویرمان از خواسته‌مان به واقعیت نزدیک است؟

آیا حاضریم بخشی از امنیت فعلی‌مان را برای رسیدن به آن به خطر بیندازیم؟

و اگر در مسیر، شناخت تازه‌ای به دست آوردیم، آیا می‌توانیم در تصمیممان تتازهنظر کنیم؟

قرار نیست برای همهٔ این پرسش‌ها پاسخ قطعی داشته باشیم. زندگی چنین فرصتی به ما نمی‌دهد.

شاید مهم‌تر از داشتن پاسخ‌های مفصل، این باشد که بدانیم چرا انتخاب می‌کنیم، چه چیزهایی را هنوز نمی‌دانیم و چه مسئولیتی در قبال تصمیم‌هایمان می‌پذیریم.

بلوغ در انتخاب، شاید نه به معنای حذف تردید، بلکه به معنای توانایی تصمیم‌گرفتن در کنار تردید باشد؛ بدون آنکه ترس از اشتباه، تمام فرصت‌های تجربه‌کردن را از ما بگیرد.

شاید در نهایت، پرسش اصلی این نباشد که چگونه مطمئن شویم هرگز انتخاب اشتباهی نخواهیم داشت؛ بلکه این باشد:

کدام خواسته آنقدر برایمان ارزش دارد که حاضریم بهای رسیدن به آن را بپردازیم، بی‌آنکه از پیش بدانیم پایان کار راه چه خواهد بود؟

سلامت ، شادمان ، موفق و اندیشمند باشیم

برچسب: نویسنده: جواد رمضانی اصل تاريخ: پنجشنبه 7 آبان 1405 ساعت: 23:00

صفحه بندی

خبرنامه