مطالب برگزیده سایت
دنبال کنیدپدرام نوروزی (pderamnoroozi)خواندن ۷ دقیقه·۹ روز پیشچرا کارکنان خوب سازمان را ترک میکنند؟ ۵ راهکار عملی برای بهبود نگهداشت سرمایه انسانینویسنده: پدرام نوروزی | Pedram Noroozi
بسیاری از سازمانها برای جذب نیروی انسانی مناسب، زمان و منابع قابلتوجهی صرف میکنند؛ از انتشار آگهی استخدام و ارزیابی رزومهها گرفته تا مصاحبه، ارزیابی شایستگی و آموزش اولیه. اما یک پرسش مهم وجود دارد: پس از جذب و آموزش کارکنان، چه برنامهای برای حفظ و توسعه آنها داریم؟
ترک خدمت کارکنان، بهویژه افرادی که بازده مطلوبی دارند یا تجربه و مهارت ارزشمندی کسب کردهاند، میتواند هزینههای مستقیم و غیرمستقیمی برای سازمان ایجاد کند. از هزینه جایگزینی و آموزش نیروی بهروز گرفته تا کم شدن تجربه تیمی، انتقال دانش و ایجاد فشار کاری بر سایر همکاران.
بااینحال، نگهداشت سرمایه انسانی صرفاً به معنای جلوگیری از خروج کارکنان نیست؛ بلکه به معنای ایجاد شرایطی است که افراد بتوانند در سازمان رشد کنند، اثربخش باشند و برای ادامه همکاری انگیزه داشته باشند.
در این مقاله، پنج راهکار عملی برای بهبود نگهداشت کارکنان را مرور میکنیم.
یکی از خطاهای رایج در مدیریت منابع انسانی، تصمیمگیری بر پایه فرضیات بهجای شواهد است.
برای مثال، ممکن است تصور کنیم کارکنان عمدتاً به دلیل حقوق و مزایا سازمان را ترک میکنند؛ درحالیکه در یک مجموعه، محدودیت فرصتهای پیشرفت، کیفیت رابطه با مدیر مستقیم یا تفاوت میان انتظارات اولیه و واقعیت شغل نیز میتواند در تصمیم افراد نقش داشته باشد.
برای شناسایی دقیقتر دلایل ترک خدمت، میتوان از ابزارهای زیر استفاده کرد:
مصاحبه خروج: گفتوگوی ساختاریافته با کارکنانی که قصد اتمام همکاری دارند.
نظرسنجی کارکنان: مرور رضایت شغلی، احساس تعلق، کیفیت مدیریت و فرصتهای رشد.
تحلیل دادهها ترک خدمت: تحلیل نرخ خروج مطابق واحد سازمانی، سابقه خدمت، سمت، محل فعالیت و بازه زمانی.
گفتوگوهای ماندگاری: گفتوگو با کارکنان فعلی درباره عواملی که آنها را به ادامه همکاری ترغیب میکند و مواردی که ممکن است به ترک سازمان منجر شود.
نکته مهم این است که هیچیک از این ابزارها بهتنهایی تصویر مفصلی ارائه نمیکند. بهتر است اطلاعات حاصل از چند منبع کنار یکدیگر تحلیل شوند تا تصمیمها بر پایه شواهد دقیقتری شکل بگیرند.
پرسش کلیدی برای منابع انسانی: آیا واقعاً میدانیم چرا کارکنان ما سازمان را ترک میکنند یا صرفاً درباره دلایل آنها حدس میزنیم؟
یکی از محورات مهم در تجربه کاری کارکنان، روشنبودن آینده شغلی است.
زمانی که فرد احساس کند پس از مدتی فعالیت، فرصت مشخصی برای یادگیری، بیشتر شدن مسئولیت یا پیشرفت شغلی ندارد، ممکن است پیشنهادهای بیرونی را جدیتر مرور کند.
البته رشد شغلی همیشه به معنای ارتقای سمت نیست. بسته به ساختار سازمان، این رشد میتواند از مسیرهای مختلفی اتفاق بیفتد:
جابهجایی افقی به موقعیتهای متناسب با استعداد و علاقه فرد.
برای عملیاتیکردن این رویکرد، منابع انسانی میتواند همراه مدیران واحدها، مسیرهای رشد هر شغل را مشخص کند و در جلسات دورهای کارایی، درباره آمادگی و نیازهای توسعهای کارکنان گفتوگو داشته باشد.
برای مثال، اگر یک کارشناس ارائه به دنبال پیشرفت باشد، میتوان مهارتهای موردنیاز برای حرکت به سمت سرپرستی یا مدیریت عرضهگاه را مشخص کرد و برنامهای برای توسعه مهارتهای ارتباطی، حل مسئله، مدیریت کارایی و رهبری تیم در نظر گرفت.
هدف این نیست که به همه کارکنان وعده ارتقای شغلی بدهیم؛ هدف، ایجاد فرصتهای واقعی و شفاف برای رشد است.
تجربه روزمره کارکنان تا حد زیادی در تعامل آنها با مدیر مستقیم شکل میگیرد.
مدیریت نامناسب، نبود بازخورد سازنده، بیتوجهی به تلاش افراد، ارتباط غیرشفاف یا برخوردهای ناعادلانه میتواند به کم شدن انگیزه و تضعیف اعتماد منجر شود.
در مقابل، مدیرانی که انتظارات را روشن بیان میکنند، بازخورد منظم میدهند، به نظرات کارکنان گوش میسپارند و در حل موانع کاری مشارکت دارند، میتوانند به شکلگیری تجربه کاری مطلوبتر کمک کنند.
برای تقویت این حوزه، سازمان میتواند اقدامات زیر را دنبال کند:
آموزش مهارتهای ارتباطی و مدیریت افراد به مدیران؛
برگزاری گفتوگوهای منظم میان مدیر و کارمند؛
تعریف معیارهای روشن و منصفانه برای ارزیابی کارایی؛
مرور بازخورد کارکنان درباره کیفیت مدیریت؛
البته نباید همه موارد ترک خدمت را به مدیر مستقیم نسبت داد. شرایط شغل، جبران خدمات، بازار کار، مسائل شخصی و عوامل سازمانی نیز میتوانند مؤثر باشند.
نقش منابع انسانی این است که با ارزیابی شواهد، سهم عوامل مختلف را شناسایی کند و متناسب با آنها اقدام کند.
کارکنان نیاز دارند بدانند تلاش، مسئولیتپذیری و دستاوردهای آنها دیده میشود. قدردانی مؤثر الزاماً به پاداش مالی محدود نیست؛ اما این مبحث به معنای بیاهمیتبودن حقوق و مزایا هم نیست.
اگر کارکنان احساس کنند دریافتی آنها با مسئولیت شغلی، بازده یا شرایط بازار تناسب ندارد، ممکن است احتمال تحلیل فرصتهای شغلی دیگر بیشتر شدن پیدا کند.
برای بهبود این حوزه، سازمان میتواند چند اقدام را مرور کند:
الف) تحلیل عدالت در جبران خدمات: ارزیابی تناسب حقوق و مزایا با سطح مسئولیت، ساختار داخلی و شرایط بازار کار.
ب) قدردانی مشخص و بهموقع: بهجای تشکرهای کلی، دستاورد و رفتار ارزشمند فرد بهصورت روشن بیان شود.
ج) ارتباط میان بازده و پاداش: معیارهای دریافت پاداش باید شفاف، قابلاندازهگیری و تا حد فرصت منصفانه باشند.
د) توجه به تفاوت نیازهای کارکنان: همه افراد با یک نوع پاداش یا روش قدردانی انگیزه یکسانی پیدا نمیکنند.
برای مثال، برای یک کارمند، فرصت یادگیری و پیشرفت ممکن است اهمیت بیشتری داشته باشد؛ درحالیکه برای فردی دیگر، انعطافپذیری کاری یا دریافت بازخورد سازنده ارزشمندتر باشد.
بنابراین، طراحی برنامههای نگهداشت باید بر شناخت کارکنان و شرایط واقعی سازمان استوار باشد، نه صرفاً اجرای یک برنامه یکسان برای همه.
هیچ برنامهای بدون ارزیابی نتایج، تصویر روشنی از میزان اثربخشی خود ارائه نمیدهد.
اگر سازمان اقداماتی مانند صعود آموزش، برگزاری جلسات کارکنان یا اجرای برنامههای انگیزشی را انجام دهد، باید مرور کند که این اقدامات چه تغییری در وضعیت نیروی انسانی ایجاد کردهاند.
نرخ ترک خدمت: چه نسبتی از کارکنان در یک بازه زمانی سازمان را ترک کردهاند؟
نرخ ماندگاری: چه نسبتی از کارکنان ابتدای دوره تا پایان کار آن در سازمان باقی ماندهاند؟
ترک خدمت کارکنان کلیدی: چه تعداد از افراد دارای مهارتهای حیاتی یا نحوه عملکرد مطلوب خارج شدهاند؟
ماندگاری کارکنان تازهوارد: چه نسبتی از نیروهای جذبشده پس از سه، شش یا دوازده ماه همچنان مشغول به کار هستند؟
نتایج نظرسنجی کارکنان: آیا درک کارکنان از فرصت رشد، کیفیت مدیریت، عدالت و احساس تعلق تغییر کرده است؟
برای نمونه، اگر نرخ خروج کارکنان تازهوارد بالا باشد، لازم است کیفیت فرایند جذب، واقعبینانهبودن تبیینات شغل، آموزش اولیه، حمایت مدیر و تجربه ماههای نخست ارزیابی شود.
از سوی دیگر باید توجه داشت که نرخ ترک خدمت بهتنهایی نمیتواند علت خروج را مشخص کند. تحلیل دقیقتر به تفکیک گروههای کارکنان، ارزیابی روندها و استفاده از شرح تکمیلی نیاز دارد.
پیشنهاد میشود برای هر اقدام نگهداشت، یک شاخص مشخص، مقدار اولیه، هدف واقعبینانه، مسئول پیگیری و زمان ارزیابی تعریف شود. این کار کمک میکند منابع سازمان به اقداماتی اختصاص یابد که شواهد بهتری از اثربخشی آنها وجود دارد.
بهبود نگهداشت سرمایه انسانی با ارسال چند پیام انگیزشی یا برگزاری یک جلسه مقطعی به خروجی پایدار نمیرسد. این اقدامات ممکن است بخشی از برنامه باشند، اما باید در کنار شناخت دلایل خروج، توسعه مدیران، ایجاد فرصت رشد، عدالت سازمانی و تحلیل دادهها قرار بگیرند.
یک برنامه ساده و اجرایی میتواند در چهار مرحله طراحی شود:
۱. تشخیص: تحلیل گزارشها ترک خدمت و شنیدن صدای کارکنان.
۲. اولویتبندی: انتخاب یک یا دو مسئله مهم بر پایه میزان اثرگذاری و توانایی اصلاح.
۳. اقدام: تعریف راهکار، مسئول اجرا، زمانبندی و منابع موردنیاز.
۴. ارزیابی: مقایسه شاخصها قبل و بعد از اجرا و اصلاح برنامه مطابق نتایج.
برای مثال، اگر تحلیلها نشان دهد کارکنان یک گروه شغلی به دلیل نامشخصبودن مسیر پیشرفت، تمایل بیشتری به ترک سازمان دارند، اولویت میتواند تعریف مسیر رشد و گفتوگوهای توسعه شغلی باشد؛ نه اجرای یک برنامه عمومی که ارتباط مستقیمی با مسئله شناساییشده ندارد.
حفظ سرمایه انسانی یکی از محورات مهم مدیریت منابع انسانی است؛ اما برای دستیابی به نتایج پایدار، باید از راهکارهای کلی و یکسان فاصله گرفت و به دلایل واقعی تصمیم کارکنان برای ماندن یا رفتن توجه کرد.
شناسایی عوامل ترک خدمت، تعریف فرصتهای رشد، تقویت مهارتهای مدیریتی، طراحی منصفانه جبران خدمات و ارزیابی مستمر شاخصها میتوانند اجزای یک رویکرد منسجم برای بهبود نگهداشت باشند.
به باور من، منابع انسانی زمانی میتواند در این حوزه نقش مؤثرتری ایفا کند که علاوه بر توجه به تجربه کارکنان، واقعیتهای عملیاتی سازمان را نیز بشناسد و تصمیمهای خود را بر پایه دادهها و شواهد قابلاتکا طراحی کند.
هدف نهایی نگهداشت این نیست که کارکنان صرفاً در سازمان بمانند؛ هدف این است که دلایل ارزشمندی برای ادامه همکاری، رشد و مشارکت مؤثر داشته باشند.
متخصص منابع انسانی با چهار سال تجربه حرفهای در حوزههای پشتیبانی ارائه و منابع انسانی در گروه صنعتی انتخاب. علاقهمند به حوزههای جذب و انتخاب، نگهداشت سرمایه انسانی، ارزیابی شایستگی، توسعه کارکنان و اثربخشی سازمانی.
برچسب:
نویسنده: جواد رمضانی اصل