خرید بک لینک نرخ طلا

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ قطره‌های خون روی زمین ریخته‌اند. بعضی‌ها سرم‌ها را زیر بغلشان زدند و دویدند و عده‌ای هم ناچار، سرم را از دستشان بیرون کشیدند و همان جا رهایش کردند. صدای فریاد و جیغ می‌آید. شیشه‌ها خرد شده‌اند و روی زمین ریخته‌اند. توی بخش اطفال، پرستاران خودشان را سپر کردند تا تکه‌های آجری که از بین شیشه‌های شکسته به سمت تخت‌ها پرتاب می‌شود، به سروصورت چهره‌های وحشت زده اصابت نکند.

چه کسی فکر می‌کرد یک روز، بیمارستان را این طور به خاک و خون بکشند. در زمان حاضر پنجشنبه است و عده‌ای چماق به دست، از ورودی بیمارستان گذشته‌اند و به ساختمان‌ها رسیده‌اند. بیست وسوم آذرماه ۱۳۵۷ از حافظه تاریخی این مردم پاک نمی‌شود. لاابالی‌ها با حمایت نیرو‌های نظامی از در جنوبی وارد شده‌اند. 

اولش شیشه خودرو کارکنان بیمارستان را شکستند. وقتی به ساختمان‌ها می‌رسند، پزشکان و پرستاران تلاش می‌کنند جلوی ورودشان را بگیرند. حمله به بخش اطفال و داخلی کشیده می‌شود. صدای تیراندازی می‌آید. چند نفر مجروح شده‌اند و روی زمین افتاده‌اند. خبر در تمام مشهد می‌پیچد و مردم دسته دسته خودشان را به بیمارستان می‌رسانند. سربازان راه را بسته‌اند، اما جمعیت عقب نمی‌رود.

 چند روحانی سرشناس وارد محوطه می‌شوند. می‌خواهند در بیمارستان بمانند. تصمیم گرفته‌اند تا زمان تغییر فرمانده نظامی استان و رسیدگی به جنایت بیمارستان، محل را ترک نکنند. او هم در میان متحصنان است. در سالن بزرگی نزدیک بخش اطفال نشسته است. شیشه‌های شکسته و تخت‌های آسیب دیده هنوز دست نخورده باقی مانده‌اند.

کسی نمی‌خواهد نشانه‌های آنچه اتفاق افتاده از میان برود. هوا تاریک می‌شود و نیرو‌های امنیتی می‌خواهند شبانه به دل جمعیت بزنند. در سرمای شب، آتش روشن می‌کنند و نوبتی نگهبانی می‌دهند تا نیرو‌های امنیتی غافل گیرشان نکنند. او و دیگر روحانیون در ساختمان می‌مانند. روز‌ها نماز جماعت برپا می‌شود. سخنرانی‌ها ادامه پیدا می‌کند. مردم برای شنیدن داده‌ها نوین و اعلام همراهی می‌آیند. 

بازاری‌ها غذا و نان می‌رسانند و خبرنگاران برای ثبت آنچه اتفاق افتاده به بیمارستان سر می‌زنند. تحصن تا پنجم دی ادامه پیدا می‌کند. بیمارستان به یکی از کانون‌های اصلی اعتراض در مشهد تبدیل می‌شود. آیت الله میرزا محمدمهدی نوقانی هم بخشی از این ایستادگی است، روحانی میان سالی که مبارزه را سال‌ها پیش از این روز آغاز کرده بود.

میرزا محمدمهدی نوقانی سال ۱۳۰۵ خورشیدی در مشهد به دنیا آمد. پدرش، میرزا علی اکبر نوقانی، از علمای برجسته خراسان و رئیس مدرسه نواب بود. مردی اهل درس، تألیف و منبر که در کنار فعالیت‌های علمی، به مسائل اجتماعی و سیاسی زمانه توجه داشت. محمدمهدی در چنین محیطی بزرگ شد. وقتی تحصیلات ابتدایی اش تمام شد، راهی حوزه علمیه مشهد شد.

ادبیات عرب را نزد ادیب نیشابوری آموخت و در محضر استادانی، چون میرزا احمد مدرس یزدی، شیخ مجتبی قزوینی، میرزا مهدی اصفهانی و آیت الله سیدمحمدهادی میلانی درس خواند. پدرش نیز از استادان او بود. در سال‌های تحصیلش با جریان‌های فکری و مذهبی حوزه خراسان آشنا شد. خانه خانواده نوقانی در خیابان شیرازی مشهد، مقابل باغ نادری محل رفت وآمد علمای شهر بود. امام خمینی (ره) با میرزا علی اکبر نوقانی دوستی دیرینه‌ای داشت.

وقتی حاج علی اکبر درگذشت، خود امام برای تسلیت به مشهد آمدند. حدود یک هفته در خانه ساده و صمیمی شان اقامت داشتند و هربار دیگر که به مشهد آمدند مهمان بیت آیت ا... نوقانی بودند. چند سال بعد، باز همین خانه میزبان آیت الله میلانی شد.

او سال‌ها برای دفاع از حق سخنرانی‌های سیاسی علما، با حکومت پهلوی مبارزه کرد. وقتی امام خمینی (ره) به ترکیه تبعید شدند، فضای انقلابی مشهد دوباره شعله کشید. در آبان ۱۳۴۳ جمعی از علمای شهر در منزل آیت الله میلانی گرد آمدند. نوقانی نیز در این جلسه حضور داشت. قرار شد اعتراض روحانیون خراسان به تبعید امام اعلام شود و نمایندگانی برای پیگیری مسئله به قم بروند. 

در تابستان ۱۳۵۷ به جمع علمایی پیوست که در اعتراض به کشتار مردم، خواستار برگزارنشدن جشن‌های نیمه شعبان شدند و وقتی فاجعه حمله به بیمارستان رخ داد و آیت الله سید علی خامنه‌ای پیشنهاد تحصن داد، نوقانی باز هم از اولین کسانی بود که انقلاب مشهد را همراهی کرد.

به پیشنهاد آیت الله میلانی، آیت الله نوقانی امامت جماعت مسجد فاضل مشهد را پذیرفته بود و سال‌ها در همان مسجد نماز می‌خواند و تفسیر قرآن درس می‌داد. جلسات هفتگی اش مخاطبان ثابتی داشت. کسانی که در این نشست‌ها حاضر می‌شدند، او را نه فقط به عنوان امام جماعت، بلکه به عنوان استادی برجسته می‌شناختند.

پس از پیروزی انقلاب مؤسسه خیریه حضرت ولی عصر (عج) را تأسیس کرد. در سال‌های جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران، به بخش پشتیبانی جبهه رفت. در کنار همه این ها، یکی از شناخته شده‌ترین جلوه‌های زندگی اش در خانه اش دیده می‌شد. خانه‌ای قدیمی در خیابان شیرازی، با حیاطی بزرگ که هر سال در ایام محرم میزبان عزاداران امام حسین (ع) بود.

این رسم از روزگار پدر باقی مانده بود. او در مقتل خوانی شیوه خاصی داشت. مصیبت می‌خواند. به وقت مقتل خوانی عمامه اش را از سر برمی داشت. گریه اش بلند می‌شد و جمعیت همراهش می‌گریست. این روضه خوانی و این مراسم صدساله هنوز هم برپاست و بانیانش که حالا فرزندان مرحوم نوقانی هستند یکی از دلایل مهم رونق همیشگی این روضه خانگی را سادگی  اش به سبک و سیاق گذشته و اخلاص و بی ریایی آن می‌دانند.

مرحوم نوقانی هر روزش را رو به گنبد طلایی رنگ امام رضا (ع) شروع کار می‌کرد. با احترام می‌ایستاد، دستش را به روی سینه می‌گذاشت و زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد و خم می‌شد. سرانجام در شامگاه ۱۵آبان ۱۳۷۱، خبر درگذشت او در میان طلاب و علما مشهد پیچید. صبح روز شانزدهم آبان، پیکرش را به حرم امام رضا (ع) بردند و در جوار خورشید خراسان به خاک سپردند.

عضو شوید: آخرین خبرهای منتشر شده کشور را در این صفحه اینستاگرام دنبال کنید

برچسب: نویسنده: جواد رمضانی اصل تاريخ: جمعه 15 آبان 1405 ساعت: 13:31

صفحه بندی

خبرنامه