مطالب برگزیده سایت
دنبال کنیدنویسنده:حسین نجفعلی بیگیخواندن ۵ دقیقه·۱۹ دقیقه پیشفرار به غار تنهایی یا سوختن در آتش جمع؟ بازخوانی دوگانه «عزلت و اجتماع» با عینک ابوحامد غزالیاحتمالاً برای شما هم پیش آمده که در یک غروب شلوغ و پر از ترافیک، بعد از سر و کله زدن با آدمهایی که نقاب به چهره دارند یا رئیس و همکارانی که در پی اثبات خودشان هستند، به خانه برگشته باشید و با خودتان گفته باشید: «کاش میشد همهچیز را رها کرد؛ یک کلبه چوبی در دوردست گرفت، گوشی را خاموش کرد و تا آخر عمر فقط کتاب خواند و در سکوت زندگی کرد.»
این میل به بریدن از جامعه، احساس تازهای نیست؛ دردی کهنه در تاریخ بشر است. ابوحامد محمد غزالی، اندیشمند و فیلسوف سده پنجم، درست در نقطهای که خودش از کرسی پرطمطراق تدریس در بغداد به ستوه آمد و همهچیز را رها کرد، در شاهکار فارسیاش کتاب «کیمیای سعادت» دست روی همین زخم میگذارد. او فصلی شگفتانگیز دارد درباره «عزلت و مخالطت» (تنهایی در برابر معاشرت با مردم).
اما هنر غزالی در این است که نه مثل صوفیان افراطی ویرایش انزوای مطلق میپیچد و نه مانند جامعهشناسان عملگرا، تنهایی را بیماری میخواند. او ابتدا شش فایده برای فرار از جمع میشمارد، سپس شش فاجعه برای این گوشهنشینی ردیف میکند، و در نهایت بیانگر است که تنهایی، نه یک مقصد نهایی، بلکه دارویی بسیار تلخ و خطرناک است که مصرف خودسرانهاش آدم را از پا درمیآورد.
چرا میخواهیم از آدمها فرار کنیم؟ (شش فایده گوشهنشینی)
غزالی معتقد است حضور در جمع، هزینههای روانی و اخلاقی سنگینی به ما تحمیل میکند که در تنهایی از شرّ آنها خلاص میشویم:
۱. فراغت برای تمرکز و تفکر عمیق:وقتی ذهن مدام بمباران حسی میشود، توانایی تفکر جدی از بین میرود. تنهایی به ما فرصت میدهد خودمان و جهانی را که در آن زیست میکنیم، از نو واکاوی کنیم.
۲. نجات از سمّ سرایت روانی: انسانها خلقوخوی یکدیگر را مثل یک ویروس جذب میکنند. حضور در فضایی پر از غیبت، چشموهمچشمی، تظاهر و خودنمایی، ناخودآگاه روح انسان را کدر میکند. با فرار از جمع، دستکم از مسموم شدن اخلاق در امان میمانیم.
۳. رهایی از دعواها و قطببندیهای شهری: جامعه همیشه آبستن فتنهها، دستهبندیها و خصومتهای بیهوده است؛ بازیهایی که برای برنده شدن در آنها باید به دروغ و تملق آلوده شد.
۴. آسودگی از قضاوتها و تهمتها: در چشم مردم زندگی کردن یعنی زیر ذرهبین بودن. تنهایی، پردهای است که روی ضعفها و حریم شخصیتان کشیده میشود و شما را از بدگمانی دیگران در امان میدارد.
۵. خشکیدن ریشه طمع و حسادت: تا زمانی که ثروت، جاه و مقام دیگران را نمیبینیم، کمتر طمع میورزیم و به آنچه داریم راضیتریم.
۶. ندیدن «گرانجانان» و احمقها: غزالی با صداقتی عجیب میگوید همنشینی با انسانهای لجوج، متکبر و سستعنصر، عذاب الیم است و تنهایی سپری است در برابر این فرسایش مداوم روحی.
تا اینجای کار شاید حق را به دلزدگی خود بدهید و بار سفر ببندید، اما داستان تازه آغاز میشود.
روی تاریک ماجرا: چرا فرار به تنهایی میتواند فاجعه باشد؟
غزالی در بخش دوم، با قلمی بیرحم شش «آفت انزوا» را آشکار میکند؛ هشداری برای همه کسانی که به خیال پاک ماندن، به غار انزوا پناه میبرند:
غزالی صراحتاً میگوید اگر انسانی عامی و بدون دانش محکم به خلوت پناه ببرد، هلاک میشود. او مثل بیماری است که از پزشک فرار میکند تا خودش داروی خودش باشد. ذهن انسان وقتی محرک بیرونی و چالش فکری نبیند، دچار خطاهای شناختی عمیق و توهم «کشف حقیقت» میشود. تنهایی برای کسی مجاز است که ذهنی پرورشیافته داشته باشد، وگرنه فرد در انزوا فقط به تکرار خوابها، تخیلات کودکانه و عقاید پوسیده خود میپردازد.
عزلتگزینی نباید بهانهای برای مفتسواری و تنبلی شود. کسی که خانوادهای دارد یا بار معاش جامعه را بر دوش میکشد، حق ندارد کار را تعطیل کند و بگوید «میخواهم خلوتنشین باشم». از نظر غزالی، کار کردن برای معیشت شرافتمندانه و کمک به دیگران، خود والاترین عبادت است.
۳. از دست رفتن کارگاه ساخت شخصیت (اخلاق در اصطکاک شکل میگیرد):
این نکته شاید درخشانترین بخش تحلیل غزالی باشد: «خوی نیکو اصلِ همه چیز است و بدون رفتوآمد با مردم، نیکوییِ خلق محک نمیخورد.»
پرهیزگار بودن در اتاقی خالی که هیچ موقعیتی برای عصبانیت، دروغ یا حسادت در آن نیست، کار دشواری نیست! آزمون واقعی بردباری، فروتنی و گذشت، زمانی است که رفتار جاهلانه یا تلخ یک رهگذر، همکار یا اعضای خانواده را تحمل میکنید. اخلاق یک ماهیچه است که فقط در اصطکاک با چرخدندههای جامعه ورزیده میشود. با انزوا، ما صرفاً صورتمسئله را پاک میکنیم.
۴. هجوم وسواس و پوسیدگی روان در نبود دیگری:
غزالی به سخنی از امام علی (ع) استناد میکند که فرمود: راحت دل را از دل مگیرید؛ اگر دل را به یکباره تحت فشار تنهایی بگذارید، کور میشود. تنهایی ممتد، سیستم پردازش روانی را به قفل شدگی، نشخوار فکری و مالیخولیا میکشاند. روان ما برای تعادل، نیازمند گرمای گفتوگو، خنده و درددل با انسانهایی همدل و باانگیزه است.
۵. محروم ماندن از مناسک جمعی و همدلی انسانی:
انسان عزلتنشین از حضور در سوگواریها، شادباشها، یاریرسانی در گرفتاریها و انجام وظایف مدنی بازمیماند و کمکم به موجودی بیتفاوت نسبت به رنج جامعه تبدیل میشود.
۶. خطر خودشیفتگی پنهان (تکبر در لباس زهد):
و این عمیقترین روانشناسی غزالی است: گاهی فرار ما به تنهایی ناشی از پارسایی نیست، بلکه ریشه در یک «تکبر زخمی» دارد! فردی که میترسد اگر به جمع برود قدرش را ندانند، مسخرهاش کنند یا نقصهایش برملا شود، گوشهای کز میکند و در توهم بزرگی خویش فرومیرود. او در خلوت خود را قدیسی میپندارد که جامعه ظرفیت فهم او را نداشته است. این نوع انزوا نه رهایی، بلکه نوعی نفاق روانی برای حفظ غرور است.
شاید بگویید جهان مدرن دیگر مجالی برای این خلوتها باقی نگذاشته است. اقتصاد مصرفی از ما میخواهد شبانهروز تولید کنیم، شبکهسازی نماییم و مصرفکننده پرشوری باشیم. از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی اینترنت را به تالاری از آینهها بدل کردهاند که اگر در آن فریاد نزنی و خودت را عرضه نکنی، گویی اصلاً وجود نداری. تنهایی هم که در نگاه روانپزشکی مدرن فوراً برچسب افسردگی یا مردمگریزی میخورد.
اما ادیشن غزالی یک پیشنهاد صفر و صدی نیست. او به ما میگوید عزلت مانند «داروست»، نه غذای روزمره.
غذای هر روزه انسان، زیستن در میان مردم، تلاش برای امرار معاش، ساختن اخلاق در بستر اصطکاک با رفتارهای ناهنجار، و پذیرفتن فروتنانه عیبهای خویش در آینه دیگران است. اما هر از گاهی، برای جلوگیری از مسموم شدن با هوای ناسالم جامعه و قضاوتهای بیرونی، انسان نیازمند مصرف داروی تنهایی است: یک عقبنشینی آگاهانه، کوتاه و باکیفیت؛ نه برای فرار از مسئولیت، بلکه برای اینکه ببیند در درونش چه میگذرد.
ما نیازی نداریم تارکدنیا شویم؛ فقط کافی است یاد بگیریم چطور بدون آنکه غرق در هیاهوی جمع شویم، در میان مردم زندگی کنیم و چطور بدون افتادن در دام خودشیفتگی و افسردگی، ساعتی در روز در غار درونی خودمان آرام بگیریم.
برچسب:
نویسنده: جواد رمضانی اصل