خرید بک لینک نرخ طلا

درباره سایت

مطالب برگزیده

مطالب برگزیده سایت

امکانات وب

دنبال کنیدمهدی صارمی نژادخواندن ۶ دقیقه·۱ روز پیشچرا نمی‌دانم چه احساسی دارم؟ روان‌شناسی ناآگاهی از احساسات و دشواری در شناخت هیجان‌هاالکسیتایمیا- مهدی صارمی نژاد

تا به حال پیش آمده کسی از شما بپرسد «الان چه احساسی داری؟» و واقعاً ندانید چه جوابی بدهید؟ شاید فقط بگویید «نمی‌دانم»، «حالم خوب نیست» یا «یه چیزی توی دلم هست که نمی‌فهمم چیه». گاهی حتی می‌دانید ناراحت هستید، اما نمی‌توانید تشخیص دهید غمگینید، عصبانی هستید، ترسیده‌اید یا احساس ناامیدی می‌کنید.

این تجربه برای افراد زیادی اتفاق می‌افتد. بعضی‌ها ارتباط نسبتاً خوبی با افکارشان دارند، اما وقتی نوبت به احساسات می‌رسد، انگار ذهنشان سکوت می‌کند. نکته مهم این است که ندانستن احساسات لزوماً به معنای نداشتن احساس نیست؛ ممکن است هیجان‌ها را تجربه کنید، اما نتوانید آن‌ها را به‌درستی شناسایی، تفکیک و بیان کنید.

در روان‌شناسی، این مسئله با مفهومی به نام «آگاهی هیجانی» ارتباط دارد. شناخت احساسات یکی از مهارت‌های مهم سلامت روان است؛ مهارتی که به ما کمک می‌کند رفتارهای خود را بهتر بفهمیم، روابط سالم‌تری بسازیم و تصمیم‌های آگاهانه‌تری بگیریم.

احساسات همیشه به شکل واضح و قابل تشخیص ظاهر نمی‌شوند. گاهی چند هیجان مختلف هم‌زمان تجربه می‌شوند و همین محور تشخیص آن‌ها را دشوار می‌کند. برای مثال، ممکن است از رفتار یکی از نزدیکانتان ناراحت باشید، اما در کنار ناراحتی، خشم، ترس از دست دادن رابطه و احساس گناه را هم تجربه کنید.

از طرف دیگر، بسیاری از ما یاد نگرفته‌ایم احساساتمان را بشناسیم. در بعضی خانواده‌ها ابراز هیجان‌هایی مثل ترس، غم یا خشم با سرزنش و قضاوت همراه بوده است. کودکی که بارها شنیده «گریه نکن»، «این‌قدر حساس نباش» یا «عصبانی شدن زشته»، ممکن است به‌تدریج ارتباط خود را با احساساتش محدود کند.

در چنین شرایطی، فرد به‌جای شناخت و پذیرش هیجان‌ها، یاد می‌گیرد آن‌ها را نادیده بگیرد یا سرکوب کند. این الگو ممکن است در بزرگسالی نیز ادامه پیدا کند؛ تا جایی که فرد حتی در موقعیت‌های مهم زندگی نمی‌داند دقیقاً چه چیزی او را ناراحت یا خوشحال کرده است.

یکی از مفاهیم مهم در روان‌شناسی برای بیان این تجربه، «الکسی‌تایمیا» (Alexithymia) یا ناتوانی در شناسایی و توصیف احساسات است.

الکسی‌تایمیا به این معنا نیست که فرد احساس ندارد یا از نظر عاطفی سرد است. بلکه به دشواری در تشخیص هیجان‌های درونی، نام‌گذاری آن‌ها و بیان تجربه‌های احساسی اشاره دارد.

پژوهش‌های روان‌شناختی سه خصوصیت اصلی برای این مفهوم در نظر می‌گیرند:

دشواری در شناسایی احساسات: فرد نمی‌تواند به‌راحتی تشخیص دهد دقیقاً چه احساسی دارد.

دشواری در بیان احساسات: حتی اگر متوجه ناراحتی یا آشفتگی خود باشد، نمی‌تواند آن را به زبان بیاورد.

تمرکز بیش از حد بر دنیای بیرونی: فرد بیشتر به اتفاقات، شرح و مسائل عملی توجه می‌کند تا تجربه‌های درونی و هیجانی خودش.

البته الکسی‌تایمیا یک طیف است و هر فردی که گاهی در شناخت احساساتش مشکل دارد، لزوماً دارای این قابلیت یا یک اختلال روان‌شناختی نیست.

دلایل مختلفی می‌توانند در شکل‌گیری ضعف آگاهی هیجانی نقش داشته باشند. یکی از آن‌ها تجربه‌های دوران کودکی است. زمانی که کودک در محیطی بزرگ می‌شود که احساساتش جدی گرفته نمی‌شوند، ممکن است به‌تدریج یاد بگیرد به‌جای شناخت هیجان‌های خود، آن‌ها را نادیده بگیرد.

برای مثال، کودکی که هنگام ترسیدن با جمله «چیزی نیست، نترس» روبه‌رو می‌شود، فرصت کمتری برای شناخت و بیان ترس خود پیدا می‌کند. اگر این الگو بارها تکرار شود، ممکن است در بزرگسالی نیز نتواند به‌راحتی درباره احساساتش صحبت کند.

تجربه‌های آسیب‌زا، فشارهای روانی طولانی‌مدت، اضطراب و برخی مشکلات خلقی نیز ممکن است با دشواری در آگاهی هیجانی همراه باشند. در چنین شرایطی، فرد گاهی آن‌قدر درگیر مدیریت شرایط بیرونی است که فرصت توجه به تجربه‌های درونی خود را از دست می‌دهد.

نکته جالب این است که احساسات فقط در ذهن اتفاق نمی‌افتند؛ بدن نیز در تجربه آن‌ها نقش مهمی دارد.

گاهی تپش قلب، گرفتگی عضلات، سنگینی قفسه سینه، دل‌پیچه یا احساس فشار در گلو را تجربه می‌کنیم، اما نمی‌دانیم این نشانه‌ها به چه هیجانی مربوط هستند.

برای مثال، ممکن است پیش از یک گفت‌وگوی مهم دچار دل‌درد شوید، اما متوجه نباشید که این واکنش بدنی با اضطراب ارتباط دارد. یا هنگام برخورد با رفتار نامناسب یک فرد، عضلاتتان منقبض شوند، اما به‌جای تشخیص خشم، فقط احساس ناراحتی مبهمی داشته باشید.

در روان‌شناسی، توانایی دریافت و تفسیر پیام‌های درونی بدن «درون‌آگاهی» (Interoception) نام دارد. این توانایی در شناخت تجربه‌های هیجانی اهمیت دارد؛ زیرا گاهی بدن پیش از آنکه بتوانیم احساس خود را نام‌گذاری کنیم، نشانه‌هایی از آن را بروز می‌دهد.

خبر خوب این است که آگاهی هیجانی مهارتی قابل تمرین است. برای ابتدا، لازم نیست همیشه بتوانید دقیقاً احساس خود را تشخیص دهید. کافی است از توجه کردن به تجربه‌های درونی‌تان آغاز کنید.

۱. به‌جای گفتن «حالم بده»، دقیق‌تر باشید.

وقتی حالتان خوب نیست، از خودتان بپرسید: آیا ناراحتم؟ عصبانی‌ام؟ می‌ترسم؟ احساس تنهایی دارم؟ ناامیدم؟ همین تلاش برای پیدا کردن کلمات دقیق‌تر، به تدریج دایره شناخت هیجانی شما را گسترش می‌دهد.

در طول روز چند لحظه مکث کنید و ببینید در بدنتان چه می‌گذرد. آیا شانه‌هایتان منقبض شده‌اند؟ ضربان قلبتان بالا رفته است؟ احساس سنگینی یا بی‌قراری دارید؟ سپس ارزیابی کنید این نشانه‌ها ممکن است با چه احساسی ارتباط داشته باشند.

نوشتن اتفاقات روزانه همراه با احساسی که در آن لحظه تجربه کرده‌اید، می‌تواند به شناسایی الگوهای هیجانی کمک کند. برای مثال بنویسید: «وقتی دوستم جواب پیامم را نداد، احساس نادیده گرفته شدن داشتم و کمی عصبانی شدم.»

ممکن است هم‌زمان از کسی عصبانی باشید و دوستش داشته باشید؛ هم از تغییر شغلتان خوشحال باشید و هم بترسید. احساسات همیشه ساده و تک‌بعدی نیستند. لازم نیست برای تجربه یک هیجان، هیجان دیگر را انکار کنید.

اگر برای مدت طولانی نمی‌توانید احساسات خود را تشخیص دهید، در روابط عاطفی دچار سوءتفاهم می‌شوید، خشم یا اضطراب شما به شکل غیرمنتظره بروز می‌کند یا احساس می‌کنید از دنیای درونی خود فاصله گرفته‌اید، تحلیل تخصصی می‌تواند کمک‌کننده باشد.

در روان‌درمانی، فرد فرصت پیدا می‌کند تجربه‌های هیجانی خود را بهتر بشناسد، ارتباط میان افکار، احساسات و رفتارهایش را درک کند و شیوه‌های سالم‌تری برای تنظیم هیجان‌ها یاد بگیرد. بسته به شرایط فرد، رویکردهایی مانند درمان شناختی‌رفتاری (CBT) و سایر مداخلات روان‌درمانی می‌توانند در این مسیر مؤثر باشند.

در جلسات مشاوره تخصصی با روانشناس باتجربه و آگاه، مبحث فقط پیدا کردن علت ناراحتی نیست؛ بلکه یادگیری این است که چگونه تجربه‌های درونی خود را بهتر درک کنیم و به آن‌ها پاسخ مناسب‌تری بدهیم.

اینکه نمی‌دانید چه احساسی دارید، به این معنا نیست که مشکلی در شما وجود دارد یا از نظر عاطفی فرد متفاوتی هستید. شاید فقط مهارت شناخت و بیان هیجان‌ها را به اندازه کافی یاد نگرفته‌اید.

احساسات پیام‌هایی درباره نیازها، تجربه‌ها و مرزهای روانی ما دارند. وقتی یاد می‌گیریم آن‌ها را تشخیص دهیم، در واقع قدم مهمی برای شناخت بهتر خودمان برمی‌داریم.

گاهی اولین قدم برای بهتر شدن، پاسخ دادن به این سؤال ساده است: «الان دقیقاً چه احساسی دارم؟» و اگر پاسخ آن را نمی‌دانید، اشکالی ندارد؛ همین که تصمیم گرفته‌اید به دنیای درونی خود توجه کنید، ابتدا مهمی است.

برچسب: نویسنده: جواد رمضانی اصل تاريخ: يکشنبه 17 آبان 1405 ساعت: 12:55

صفحه بندی

خبرنامه