پس عمز ران هیبتِ آواز جَست تامیان را بهـــرِ این خدمت ببست (2170/1) سویِ گورستان عمر بنهــاد رو در بغل همیــان ، دوان در جست و جو (2171/1) گِردِ گورستان دوانه شد بسی غیرِ آن پیـــــــر او ندید آنجا کسی (2172/1) گفت این نَبود ، دگــر باره دوید مانده گشت و غیــرِ آن پیر او ندید (2173/1) پس عمر از شکوه و عظمت آن ندا برجَست از خواب و کمــــــر خدمت بست ، با درربغل گذاشتن کیسه ای محتوی هفنصد دینار رو بســــوی گورستان به جُست و جوی بنده ی خاص و گرامی خداوند دان مطالب برگزیده...
ما را در سایت مطالب برگزیده دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: جواد رمضانی اصل
بازدید: 180
تاريخ: شنبه
17 دی
1401 ساعت: 13:17