شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و پنجاه و بنجــم جزء سوم از دفتز اول

من غریبم ، از بیابان آمــدم بر امیــــــدِ لطفِ سلطان آمدم (2786/1) بویِ لطفِ او بیابانها گــرفت ذرّه هایِ ریگ هم جانها گرفت (2787/1) تا بدین جا بهـرِ دینار آمــدم چون رسیدم،مستِ دیدار آمدم (2788/1) مولانا داستان را به گونه ای ساخته و پرداخته کـــــــرده تا فر و شـکوه بارگاه این خلیفه ی بخشنده را ، و نشانه های بزرگی و شکوه را در چهره های نقیبانِ خلیفه نشان دهـــــد تا هنگامی که مرد اعرابی به امید

مطالب برگزیده
مطالب برگزیده
خانهآرشیو مطالبخوراکتماس با ما