شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و شــصت و هشــتم جزء سوم از دفتز اول

بـــــرگِ یک گل چون ندارد خارِ او شـــد بهاران دشمنِ اســـــــرارِ او (2924/1) وانکـه سر تا پا گلست و سوسنست پس بهار او را دو چشم روشنست (2925/1) حارِ بی معنی خزان خواهد خزان تا زنـــد پهلویِ خود با گلسِــــــتان (2926/1) تا بپوشـــــد حُسنِ آن و ننگِ این تا نبینی رنــــگِ آن و زنـــــــگِ این (2927/1) پس خزان او را بهارسـت و حیات یک نماید ســـــــنگ و یاقوتِ زکات (2928/1) در ابیات بالا اشاره شد ک

مطالب برگزیده
مطالب برگزیده
خانهآرشیو مطالبخوراکتماس با ما