شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و هفتــــاد جزء سوم از دفتز اول
پس همی گوینـد هر نقش و نگار مژده مـژده نک همی آید بهــــــــــار (2931/1) تا بود تابان شـــــــــکوفه چون زِرِه کی کنند آن میوه ها پیـــــــدا گِـرِه؟ (2932/1) چون شکوفه ریخت ، میوه ســـــر کند چونکه تن بشکست،جان سـر برزند (2933/1) میوه معنی و شــــــکوفه صورتش آن شــــــکوفه مـژده ، میوه نعمتش (2934/1) چون شکوفه ریخت،میوه شد پدید چونکــه آن گم شد ، شد انـدر مزید (2935/1) تا که نان نشکست،قوّت کی د
مطالب برگزیده