

گاهی اوقات، برنامهریزی استراتژیک به یک «مراسم» تبدیل میشود:
مراسمی که در روزهای مشخصی در سال (مثلاً پایان هر فصل یا ماه آخر هر سال) برگزار میشود؛
مراسمی که هر کس در آن، نقش و سمت مشخصی دارد و فقط میتواند در چارچوبی از پیشتعیینشده صحبت کند؛
مراسمی که در آن، صرفاً گزارشها و اعداد و ارقام مرور میشوند و سندهای قبلی، بر اساس این دادههای جدید، بهروز میشوند.
خروجی چنین «مراسم»هایی، به سختی میتواند یک استراتژی قدرتمند و اثرگذار باشد.
آنچه در عمل اتفاق میافتد، جلسهای شبیه جلسههای دیگر سازمان است که صرفاً عنوانی جدیتر و رسمیتر روی آن گذاشته شده است.
یک تغییر کلیدی در بازار، توسعه یک محصول جدید، یک دوراهی مهم برای مدیران ارشد، یک فرصت جدید برای همکاری، همه میتوانند به معنای نیاز به تدوین یا بازنگری برنامه استراتژیک باشند.
اما اگر بخواهیم منتظر بمانیم تا در مقاطع مشخص و طبق چارچوب متعارف به سراغ برنامهریزی برویم، قاعدتاً این لحظات کلیدی و سرنوشتساز، جایی در استراتژی شرکت پیدا نخواهند کرد.
طبیعی است که در چنین شرایطی، عدهای در شرکت به «کار کردن و تصمیم گرفتن» مشغول میشوند و عدهی دیگر هم، با «کاغذ سیاه کردن و استراتژی نوشتن» سرگرم خواهند شد.