در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «سوم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : مکزیک نخستین مورد ابتلا به آنفلوانزای موسوم به سوپر فلو را تأیید کرد و متا ممکن است تا یک سوم بودجه پروژههای متاورس خود را در سال ۲۰۲۶ کاهش دهد و ۷۳ مدال رنگارنگ برای فرزندان ایران در پایان روز سوم و داستانهای اسطوره ای کهن ، ( شب خیز که عاشقان به شب راز کنند ) برگه ی سوم و یوسف به روایتی دیگر ، برگه ی سوم و شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی سیـــصـد و هشتاد و سوم جزء اول از دفتر دوم و شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی سیـــصـد و پنجاه و سوم جزء اول از دفتر دوم و شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی سی
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
مطالب برگزیده دسترسی پیدا کنید
مقامات بهداشتی مکزیک اعلام کردند که این کشور نخستین مورد ابتلا به آنفلوانزای A(H3N2) زیرسویه K را تأیید کرده؛ گونهای که در محافل رسانهای به نام سوپر فلو شناخته میشود. این تأیید در شرایطی انجام شده که نیمکره شمالی با فصلی غیرمعمول، زودهنگام و شدید از شیوع آنفلوانزا مواجه گردیده است.به گفته مقامات مکزیکی، این عفونت توسط مؤسسه ملی بیماریهای تنفسی شناسایی و سپس از سوی وزارت بهداشت تأیید شده است. طبق اعلام رسمی، بیماران بدون بروز عوارض بهبود مییابند و نیازی به بستری شدن در بیمارستان ندارند.آنفل...
ادامه مطلب اخبار تکنولوژی، کسب و کار، صنعت و تجارت
متا ممکن است تا یک سوم بودجه پروژههای متاورس خود را در سال ۲۰۲۶ کاهش دهد
نوشته شده توسط
افشین نوری
13 آذر 1404 ساعت 20:47
اشتراک گذاری:
طبق گزارشی از بلومبرگ، متا ممکن است بودجه خود برای پروژههای متاورس را تا ۳۰ درصد در سال آینده میلادی کاهش دهد. منابع آگاه به این خبرگزاری گفتهاند که کاهشهای احتمالی هنوز نهایی نشدهاند، اما این تغییرات بر واحدی تأثیر خواهد گذاشت که روی ...
ادامه مطلب کاروان ورزشی کشورمان با نام "فرزندان ایران" در پایان روز سوم باری های پاراآسیایی هانگژو با کسب ۷۳ مدال در جایگاه دوم جدول توزیع مدال ها قرار دارد....
ادامه مطلب در این بند مشخص می شود ، این پرنده از فراز کوهها و ژرفای دره ها می گـــــــذرد ، برفراز درختان شهپر می ساید ، و از اساطیر کهن چینی در می یابیم " ققنوس " نسبت به درخـتان فروتنی می کند و بسوی آنها فرود می آید و بر روی زمین پا نمی گذارد و تنهــا در نـــــزدیکی زمین پرواز می کند و یا می رقصد چنانکه به نظر می آید یک پا بیش تر ندارد . در بند 36 بهرام یشت آمده ".... آن که استخوان یا پَری از این مرغ دلیر با خود داشته باشـــد، هیچ مرد دانائی او را از پای در نتواند...
ادامه مطلب امّا عشق ، عاشق را رسوا می نماید ، خبر عشق زلیخا به یوسف در شهر پیچید، و همچنین خبر عیب جوئی زنان شهر به زلیخا می رسد ، کـــه زلیخا ، زنان دربار را که عیب جوئی می کردند دعوت می کند . گویند ، میوه ای و کاردی به دستشان داد و همزمان یوسف را وارد مجلس نمود ، جــملگی از زیبائی یوسف متوجه ی بریدن دست خود نه شدند . علی الحال چون شایعات بالا گرفت ، یوسف را به زندان انداختند . " شرهیا " آشپز و " برهیا " ساقی فرعون ، پادشاه مصر بودند کــــــــه متهم به خیانت به...
ادامه مطلب رُو به هستی داشت فرعونِ عَـنود لاجرم از کارگاهش کــــــور بــود (766/2) لاجرم می خواست تبـــــــدیلِ قَدَر تا قضا را باز گـــــــــــردانــد زِ دَر (767/2) خود قضا بر سبلِتِ آن حیله مـــــند زیرِ لب می کــــرد هر دم ریش خنـد (768/2) صد هزاران طفل کُشت او بی گناه تا بگــــــــــردد حُکم و تقدیـرِ اِله (769/2) تا کــــــــــه موسیّ نبی ناید برون کرد در گردن هزاران ظلم و خون (770/2) آن همه خون کـــرد و موسی زاده شد وز برای قهرِ او آماده شـــــــــــد (771/2)...
ادامه مطلب چشمِ من چون سُـرمه دید از ذوالجلال خــانۀ هستیست نه خـــانۀ خیال (109/2) تا یکی مو باشـد از تو پیشِ چشم در خیالت گوهری باشد چو یَشم (110/2) یَشم را آنگـــــــه شناسی از گهر کــــــــز خیالِ خود کنی کُلّی عَبَر (111/2) یک حکایت بشنو ای گوهر شناس تا بدانی تو عــــــــیان را از قیاس (112/2) عَبَــر بمعنی عبور کردن و گذشتن و رد شدن است . سُرمه در چشم کشیدن برای تقویت بینائی سودمند است و مولانا " سُرمه دید از ذوالجلال " را به مفهوم دریافت نور الهی بـکار برده تا...
ادامه مطلب لایَسَـــع فینا نَبِیٌّ مُرسُــــــلُ وُ المَلَک وَ الرُّوحُ اَیضَاً فاعقِلُوا (3958/1) ملا هادی سبزواری " لا یَسَع فینا " را اشاره به حدیث نبوی " لی مَعَ اللهِ وَقتٌ لایســعُنی فیهِ مَلَکٌ مُقَرََّبٌ وَ لا نَبِیٌ مُرسَلٌ " نوشته و پس از وی شــــــارحان به همین صورت نقل و قول نموده اند(1). به هنگام مشاهده ی جان جانان در روز امتحان در مــــرکز هفت آسمان چنان توجه تام به معبود داشت که خود فرموده : تعقل و اندیشه نمائید مقام انبیاء و اولیاء را کـــه بین من و...
ادامه مطلب هر چه جز عشقِ خــدایِ اَحسنست گر شکر خواریست،آن جان کندنست (3690/1) چیست جان کندن؟سویِ مرگ آمدن دست در آبِ حـــــــــــیاتی نازدن (3691/1) خلق را دو دیـده در خاک و ممات صـــــــــد گمان دارند در آبِ حیات (3692/1) ملا هادی سبزواری در مورد " هر چه جز عشق " نوشته از مقام خوف آمد به مقام اولیا و در مورد " خلق" نیز نوشته " یعنی خلق نقش بند عالم خاکی اند و می میرند"(1) . اکبر آبادی : خاک ممات را " غیر حق و آب حیات را معرفت و عشق نوشته است(2) ....
ادامه مطلب گفت یارش کانــدر آ ای جمله من نی مخالف چون کُل و خارِ چمن (3081/1) رشته یکتا شد،غلط کم شو کنون گر دو تا بینی حـروفِ کاف و نون (3082/1) کاف و نون همچون کمند آمـــد جَذوب تا کشــاند مـر عدم را در خُطوب (3083/1) پس دو تا باید کمنـــــــد اندر صُوَر گـــــر چه یکتا باشد آن دو در اثر (3084/1) گــــــر دو پا گـــــر چار پا ره را بَرَد همچو مقـــــــراضِ دو تا یکتا بُرد (3085/1) کاف و نون ، مراد دو کلمه ی خلاقه ی " کن " است ....
ادامه مطلب ای خـــــدا جان را بنما آن مقام کاندرو بی حــــرف می روید کلام (3096/1) تا که سازد جانِ پاک از سرقدم سوی عرصـــــــۀ دُور پهنایِ عدم (3097/1) عرصـــــۀ بس با گشاد و با فضا وین خیـــــال و هست یابد زو نوا (3098/1) تنگ تر آمـــــــد خیالات از عدم زان سبب باشد خیال اسبابِ غم (3099/1) ملا هادی سبزواری " عدم " را نوشته : " مراد از عدم کلیات است کــــــه وجودیست نه سر دارد و نه بُن و عالم خیال عالم ذجزئیات است " (1) ....
ادامه مطلب ادب کردنِ شیر گرگ را که در قسمت بی ادبی کرده بود گرگ را برکَند سر آن ســـــرفراز تا نمانَد دو ســـــــــــــری و امتیاز (3106/1) فَانتَقَمنا مِنهُم است ای گرگِ پیر چون نبودی مرده در پیشِ امــــــیر (3107/1) بعد از آن رو شیر با روباه کـــــرد گفت این را بخش کن از بهرِ خُورد (3108/1) سجده کـــرد و گفت کین گاوِ سمین چاشت خوردت باشـــد ای شاهِ گزین (3109/1) و آن بَز از بهـــــــــــرِ میان روز را یخنیی باشـــــد شهِ پیـــــــروز را (3110/1) و آن دگر خرگوش...
ادامه مطلب امّتِ مـــرحومه زین رو خواندمان آن رسولِ حقّ و صـادق در بیان (3124/1) اَستخوان و پشمِ آن گرگان عیان بنگرید و پند گــــــیرید ای مِهان (3125/1) عاقل از ســر بنهد این هستی و باد چون شنید انجامِ فرعونان و عاد (3126/1) ور بننهد ، دیگـــــــران از حالِ او عبرتی گیــــــــــــرند ازاِضلالِ او (3127/1) ولی محمد اکبر آبادی در شرح خود " امت مرحومه " را با توجــــــه به مندرجات جلد چهار کتاب مسند احمد و دیگر مآخذ اشاره به حدیث " امت من کــــــــه این امت است رحمت...
ادامه مطلب گــــــــــر نبودی نوح را از حق یدی پس جهانی را چــــــرا بر هم زدی؟ (3133/1) صــــــــد هزاران شیر بود او در تنی او چو آتش بود و عالم خــــــــرمنی (3134/1) چونکه خرمن پاسِ عُشرِ او نداشت او چنان شعله بر آن خرمن گماشت (3135/1) اگر حضرت نوح دست خداوند نبود پس چــــرا طوفان ( طوفان نوح ) را بوجود آورد و جهانی را دگرگون نمود؟ صد هزاران جانِ متحدِ شیرِ خدا در یک تن جمع بود و او هم چو آتشی بُوَد که کافران عالم خرمن آن بود و چون این مــــــــــردمان حتی یک دهم...
ادامه مطلب شــیر گفت ای گرگ چون گفتی بگو چونکــه من باشم تو گویی ما و تو؟ (3050/1) گرگ خود چو سگ بود کو خویش دید یشِ چون من شیر بی مثل و ندید؟ (3051/1) گفت پیش آ ای خری کو خود خـــرید پیشش آمـــد،پنجه زد او را دریــــــد (3052/1) چون ندیدش مغز و تدبیر رشــید در سیاست پوستش از سـر کشید (3053/1) گفت چون دیدِ مَنَت از خود نبــرد این چنین جان را بباید زار مُـــــــــرد (3054/1) چون نبودی فانی انمدر پیشِ من فضل آمد مـــــر ترا گـــــــــردن زدن (3055/1) کُلُّ شَیءٍ هالِکُ...
ادامه مطلب شیر چون دانست آن وسواسشان وا نگفت و داشـت آن دم پاسشان (3035/1) لیک با خود گفت بنمایم ســـــــــزا مر شــما را ای خسیسانِ گدا (3036/1) مر شــــــــما را بس نیامد رایِ من ظنّتان اینست در اِعـطایِ من؟ (3037/1) ای عقول و رایتـــــــــان از رایِ من از عطاهایِ جهــــــان آرایِ من (3038/1) نقش با نقّاش چه ســـــگالد دگر؟ چون سگالش اوش بخشـید و خبر (3039/1) این چنین ظنِ خســـیسانه به من مر شـــــــما را بود ننگانِ زمن؟ (3040/1) شیر چون اندیشه های آزمندانه ی آنها...
ادامه مطلب گــــردنِ خــر گیر و سویِ راه کش ســــــویِ ره بانان و ره دانانِ خوش (2955/1) هین مهل خر را و دستاز وی مدار زانکه عشقِ اوست سویِ سبزه زار (2956/1) گــر یکی دم تو به غفلت واهِلیش او رود فرســــــنگها سویِ حشیش (2957/1) دشمن را هست خــر،مستِ علف ای که بس خربنده را کــــرد او تلف (2958/1) گر ندانی ره،هر آنچه خر بخواست عکسِ آن کُن،خود بود آن راه راست (2959/1) هر چند مولانا هیچ سمبلی را در مثنوی مورد نظــر قرار نداده و یا در یک جالت و یک صفت آن را اشاره نکرده...
ادامه مطلب وصیّت کردنِ رسول - صلّی الله عَلَیه و سلَم - مر علی را - کَرَّمَ الله وَجههُ - که چون هر کسی به نوعِ طاعتی تقرّب جوید به حقّ ، تو تقرّب جوی به صحبتِ عاقل و بندۀ خاص تا از یشان همه بیش قدم تر باشی گفت پیغامبر علی را کای علی شـــــــیرِ حقّی ، پهلوانِ پُر دلی (2963/1) لیک بر شـیری مکن هم اعتماد اندر ، در ســـــــــــایۀ نخلِ امید (2964/1) اندر آ در ســــــــــایۀ آن عاقلی کِش نداند بُـــــــــرد از ره ناقلی (2965/1) ظلّ او اندر زمین چون کوهِ قاف روحِ او...
ادامه مطلب هـــــــر که تنها نادراً این ره بُرید هم به عونِ همّت چیران رســـــــید (2978/1) دستِ پیـر از غایبان کوتاه نیست دستِ او جــــــــــز قبضۀ الله نیست (2979/1) غایبان را چون چنین خلعت دهند حاضــــــــران از غایبان لاشک بِه اند (2980/1) غایبان را چون نواله می دهنـــــد پیشِ مهمان تا چه نعمتها نهنــــــد؟ (2981/1) کو کسی کو پیشِ شه بندد کمر تا کسی کو هست بیرون سویِ در؟ (2982/1) عون به معنای یاری و مساعدت ....
ادامه مطلب ای برادر صــــــبر کن بر دردِ نیش تا رهی از نیشِ نفسِ گَــبرِ خویش (3006/1) کان گروهی کـــه رهیدند از وجود چرخ و مهر و ماهشان آرد سـجود (3007/1) هــــر که مُرد اندر تنِ او نفسِ گَبر مر ورا فرمان بَـــرَد خورشیـد و ابـر (3008/1) چون دلش آموخت شمع افـروختن آفتـــــــــــــاب او را نیارد سـوختن (3009/1) گفت حق در آفتــــــــــــابِ منتجِم ذکــــــــــرِ تَـزّاوَر کَذی عَن کَهفِهِم (3010/1) خار جمله لطف چون گُل می شود پیش جزوی کو سویِ کل می رود (3011/1) ملا...
ادامه مطلب امـرِ شــاوِر هُم پیغمبر را رســـید گـر چه رایی نیست رایش را ندید (3023/1) در ترازو جو رفیقِ زر شــــــدست نه از آن که جو چو زر جوهر شــدست (3024/1) روح قالب را کنون همره شدست مدتی سگ حارسِ درگه شدست (3025/1) نیکلسون " شاوِر هُم " را اشـاره به آیه ی 159 ســوره ی آل عمران ، و همچنین " سگ حارس درگه " را اشاره به پیوند موقت جسم بی مقـــدار با روح شـــــاهانه را نشان می دهد " نوشته است (1). ملا هادی سبزواری " ندید " را به معنی شبیه و مثل نوشته است (2) ....
ادامه مطلب باغبان هم دانـــد آن را در خـــــــزان لیکِ دید یک بِه از دیدِ جهـــــان (2929/1) خود جهان آن یک کس است،او ابلهست هر ستاره بر فلک جزوِ مَهَست (2930/1) نیکلسون نوشته : " باغبان ، حافظ باغ میوه ی هستی ، یعنی انســـان کامل ، او حتی در این عالم هم می تواند سعید را از شقی باز شناسد " (1) . و در مورد " ابله " نوشته : " دانا بر آنچه نیک است و نادان بر آنچه شـر است " ( نامه پولس رســـول به رومیان ، باب پانزدهم ، آیه 19) و سپس همانند دیگر شارحان " ابله " را به حدیث...
ادامه مطلب پس همی گوینـد هر نقش و نگار مژده مـژده نک همی آید بهــــــــــار (2931/1) تا بود تابان شـــــــــکوفه چون زِرِه کی کنند آن میوه ها پیـــــــدا گِـرِه؟ (2932/1) چون شکوفه ریخت ، میوه ســـــر کند چونکه تن بشکست،جان سـر برزند (2933/1) میوه معنی و شــــــکوفه صورتش آن شــــــکوفه مـژده ، میوه نعمتش (2934/1) چون شکوفه ریخت،میوه شد پدید چونکــه آن گم شد ، شد انـدر مزید (2935/1) تا که نان نشکست،قوّت کی دهد ناشکسته خوشه ها کی مَی دهد؟ (2936/1) تا هلیــله...
ادامه مطلب پیــــر تابستان و خلقان تیـــــرماه خلق ماننـــــد شــبند و پیــــر ماه (2943/1) کــــــرده ام بختِ جوان را نام پیر کو ز حق پیرست نه از ایّام پیــــــر (2943/1) او چنان پیرست کِش آغاز نیست با چنان دُرّ یتیم انبـــــــــــاز نیست (2944/1) خود قوی تر می شود خمـرِ کهُن خاصه آن خمری که باشد مِن لَدُن (2945/1) ملا هادی سبزواری نوشــته : " تیر ماه " نام یکی از ماه های فارسـی و اینجا خــــــزان مراد است "(1) ....
ادامه مطلب کفِ کژ کز بهرِ صدقی خاستست اصلِ صاف آن تیره را آراستست (2887/1) آن کَفَش را صـافی و محقوق دان همچو دشنامِ لبِ معشوق دان (2888/1) گشـــــــته آن دشنامِ نامطلوبِ او خوش ز بهـــرِ عارضِ محبوبِ او (2889/1) گـــــــــر بگوید کژ ، نماید راستی ای کژی کـه راست را آراستی (2890/1) کریم زمانی نوشته : " اگـــــــــــر کف های دریا ظاهراً کج بنظر می رسد ، نباید این امر را فراموش کرد که زیر بنا و گوهر و اصل این کف های کج ،آب ص÷اف و زلال دریاست " (1) ....
ادامه مطلب مردِ حجّی همـرهِ حاجی طلب خواه هندو، خواه ترک و یا عـــــــرب (2898/1) مـنگـر اندر نقش و اندر رنگِ او بنگـــــــــــــر اندر عزم و در آهنگِ او (2899/1) گر سیاهست او هم آهنگِ تُوُست تو سپیدش خوان که همرنگِ تُوَست (2900/1) کریم زمانی در تفسیر سه بیت فوق نوشته : " اگـــــــر تو مرد حجّی و به زیارت خانه خدا رهسپاری یک حاجی عاشق طلب کُن و دیگر با سفید بودن و سیاه بودن و یا تازی بودنش کاری نداشته باش . تو نباید به رنگ صورت او نگاه کنی ، بل کـــــه باید به عزم و...
ادامه مطلب بشنو اکـــنون اصلِ انکار از چه خاست زانکه کُل را گونه گونه جزو هاست (2908/1) جُزوِ کُل نی جزو ها نسبت به کُل نی چو بویِ گل کـه باشد جزوِ گل (2909/1) لطفِ ســـــــبزه جزوِ لطفِ گل بود بانگِ قمـــــــــری جزوِ آن بلـبل بود (2910/1) اکنون اصل انکار این دو عقل و نفس را توضیح می دهم تا بشنوی و بدانی کــه کُل از جزو های گونه گون تشکیل شده ، مرادم جزو کُل است و نه نســبت جزو ها به کُل یعنی بوی گل که جزوی از گل است منظور نیست ، پس مراد آن است کــــه جزوها را نسبتی...
ادامه مطلب اوّلا بشــنو کـــــه خَلقِ مختلف مختلف جانــــــــــــــــند تا یا از الف (2918/1) در حروفِ مختلف شور و شکیست گر چه از یک رو ز سر تا پا یکیست (2919/1) از یکی رو ضــدّ و یک رو متّحـد از یکی رو هزل و از یک روی جِـــد (2920/1) متاسفانه شارحانِ مثنوی این ابیات را به عقیده ی حروفیه ربط داده اند ، در حــــــالی کـه مؤسس مذهب حرفیه ، فضل الله حروفی استرآبادی در اواخر قرن هشتم مذهبی سست بر اساس حروف الفباء به وجود آورد و ابن عـــــربی نیز به آن شاخ و بــــرگ داده...
ادامه مطلب بـــــرگِ یک گل چون ندارد خارِ او شـــد بهاران دشمنِ اســـــــرارِ او (2924/1) وانکـه سر تا پا گلست و سوسنست پس بهار او را دو چشم روشنست (2925/1) حارِ بی معنی خزان خواهد خزان تا زنـــد پهلویِ خود با گلسِــــــتان (2926/1) تا بپوشـــــد حُسنِ آن و ننگِ این تا نبینی رنــــگِ آن و زنـــــــگِ این (2927/1) پس خزان او را بهارسـت و حیات یک نماید ســـــــنگ و یاقوتِ زکات (2928/1) در ابیات بالا اشاره شد کــــــــه خلق صحیح العمل و صحیح الفکر خواهان روز قیامت اند و...
ادامه مطلب بر سماعِ راست هر کس چیر نیست لقمۀ هر مرغکی انجیر نیست (2766/1) خاصــــــه مرغی ، مردۀ پوسیده یی پُر خیالی،اعمیی،بی دیده یی (2767/1) فروزانفر برای بیت 2766 دو وجه برشمرده و نوشته : " اگــــــر سماع را به معنی شنیدن و راست را به معنی حق فرض کنیم یعنی هر کس مستعد شنیدن حقیقت نیست ،حـرف حق تلخ است از آن جهت کــــــه مخالف میل و هوای نفسانی است و کسی تحمّل حق می کند که از هوی و آرزو رسته باشد .و اگر سماع را به معنی مصطلح آن در تعبیــــرات صوفیه یعنی شنیدن آواز...
ادامه مطلب