در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «چهارم» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : فروش امتیاز وام بانک رسالت در شهر هفشجان – استان چهارمحال و بختیاری و شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی سیـــصـد و نود وچهارم جزء اول از دفتر دوم و رساله ی جامع در مورد تصوف عملی ایرانی ، برگه چهارم و داستانهای اسطوره ای کهن ، ( شب خیز که عاشقان به شب راز کنند ) برگه ی چهارم و یوسف به روایتی دیگر . برگه ی چهارم و انتهایی و شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی سیـــصـد و هشتاد وچهارم جزء اول از دفتر دوم و شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی سیـــصـد و پنجاه و چهارم جزء اول از دفتر دوم و شرح عرفانی مثنوی
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
مطالب برگزیده دسترسی پیدا کنید
فروش امتیاز بانک قرض الحسنه رسالت در شهر هفشجان استان چهارمحال و بختیاریمقدار امتیاز : 50 میلیون تومانشهر : هفشجانکارمزد : 2 درصدبازپرداخت : 50 ماهنحوه معامله : از طریق ادمین سایتشماره تماس : کلیک نمایید ...
ادامه مطلب کی کند دل خوش به حیلتهایِ کَش آنکــــه بیند حیلۀ حق بر سرش؟ (1057/2) او درون دام و دامی می نهـــــد جانِ تو نی آن جَهَد،نی این جهد (1058/2) گـــــــــر بروید،ور بریزد صد گیاه عاقبت بــــــــر روید آن کِشتۀ اِله (1059/2) کشت نو کارنــــــد بر کَشتِ نخست این دوم فانیست و آن اوّل دُرُســــــت (1060/2) تخم اوّل کامل و بگـــزیده است تخم ثانی فاسـد و پوسیده است (1061/2) کسانی که تدبیرهای خداوند را درک کرده اند و آنرا بر حیله های خود غالب می بیننـد هیچ وقت بر...
ادامه مطلب رساله ی جامع در مورد تصوف عملی ایرانی ، برگه چهارم دل بحث نمی کند دل سکوت می کند ، تا حقیقت یکی از اسرار زندگی باشد . تموز در مصر فراغنه نام " اوزیریس " بخود گــــرفت ( عشتروت و ادونیس ص 19 تا 20 ) و در یونان ادونیس نامیده شد که این کلمه در حقیقت از کلمـــه ی ادون یا ادونای فینیقی به معنـی آقا و سرور گرفته شــــــــــده . در لبنان نیز همه ســــاله زنان بر مرگ ادونیس می گریستند و موی خود را پریشان می کردند و تندیس های ادونیس را دفن می کــــــــردند و اعتقاد...
ادامه مطلب درخت دریای خاوری چین کـــــــــه زندگانی جاویدان می بخشد ، با " هوم سـفید یا Gao Kareno گئو کرن " کـه بر مبنای نوشته ی بند هش، بخش 17 بند یک درمان بخش و دور از آلایــش است و در سرچشمه ی آبهای " اردویسور آناهیتا " روئیده است و اکسـیر زندگـی جاویدان از آن بدست می آید مطابقت دارد . در بهرام یشت و برخی دیگر از یشت ها ، نمادهائی ازر گیاهان و پرندگان وجود دارد کـــــه در تکامل تدریجی آئین های تصــوف اهمیت بســـــــیار زیادی دارد ، از جمله : " کلاغ " ، " ققنوس "...
ادامه مطلب در سوره ی یوسف داستان یوسف پسر یعقوب است که آیاتی از آن مجـــــــــدداً بازخوانی می شود : در آیه ی دوم می فرماید : ما فرو فرستادیم قرآنی عربی تا شما کــــه عرب هستید دریابید . در آیه ی سوم فرموده : به ترین داستان را برایت حکایت می کنیم ، و هر چند که تو پیش از فرود آمدن قرآن از ناآگاهان بوده ای. در آیه ی ششم فرموده : .. به تو تأویل احادیث می آموزد .. تاویل احادیث ، و نـــه تأویل خواب . در آیه ی هفتم فرموده : در داستان یوسف و برادرانش برای آنان که از آن...
ادامه مطلب چون غلام هندوی کو کین کَشَد از ستیزۀ خواجه خود را می کُشَد (798/2) سرنگون می افتـــــد از بامِ سرا تا زیانی کرده باشــد خواجه را (799/2) گـــر شود بیمار دشمن با طبیب ور کنـــد کودک عداوت با ادیب (800/2) در حقیقت ره زنِ جانِ خودنــــــد راهِ عقل و جانِ خود را خود زدنــــد (801/2) گازُری گـــــر خشم گیرد ز آفتاب ماهیی گر خشم گیــــرد ز آب (802/2) تو یکی بنگــر کــــــــرا دارد زیان عاقبت که بود سیاه اختــــر از آن؟ (803/2)...
ادامه مطلب زانکــــــــه فرزین بندها داند بسی کــه بگیرد در گلویت چون خسی (132/2) در گلو مانـَــــد خسِ او ســـــــالها چیست آن خس؟مِهرِ جاه و مالها (133/2) مال خس باشد،چوهست ای بی ثبات در گلویت مانعِ آبِ حیــــــــــــــات (134/2) گـــــر بَـــرَد مالت عـــدوّی پر فنی ره زنی را بــــرده باشــــد ره زنی (135/2) فرزین بند به معنی :" اصطلاحی در شطرنج"(1) . و اصولاً بمعنی مات شدن است . در این اصطلاح فرزین (وزیر) که دارای پشتیبان است مانع پیشروی مهره حریف شــــــده و شاه...
ادامه مطلب قربِ پنجَۀ کس ز خویش و قومِ او عاشقانه سویِ دین کـردند رو (3992/1) او به تیغِ حلم چنـــــدین حلق را واخرید از تیغ و چندین خلق را (3993/1) تیغِ حـــلم از تیغِ آهن تیــــــــزتر بل ز صــــد لشکر ظفر انگیزتر (3994/1) با روشن شدن دل جوان خصم ، قریب به پنجاه نفر از بستگان جوان خصــــم عاشقانه از کفر بسوی دین رو آوردند ، و علی بود که با تیغ بردباری چنـــدین گلوی دشمن و چندین خلق مردم را زندگی بخشید . پس بدان ای سالک کـــــــه تیغ صبر از تیغ شمشیرِ آهنی تیز تر...
ادامه مطلب اینت لطفِ دل که از یک مشت گِل ماهِ او چون می شود پروین گُسل (3997/1) نان چو معنی بود،خوردش ســــــود بود چونکه صورت گشت،انگیزد جُحـود (3998/1) همچو خارِ ســبز کاشتُر می خورد زان خورش صد نفع و لذّت می بـــــــرد (3999/1) چونکه آن ســــبزیش رفت و خشــک گشت چون همان را می خورد اشترذ ز دشت (4000/1) می درانـــد کام و لُنجش ای دریخ کانچنان وَردِ مُرّبی گــــــــشت تیغ (4001/1) مولوی کراراً در مثنوی خاک خواری و گِل خواری را مذمت می کــــند و می گوید منجر به تیره...
ادامه مطلب تو عصا کَش هـر کرا که زندگیست بی عصا و بی عصا کش کور چیست (3925/1) غیرِ تو هر چه خوشست و ناخوشست آدمی سـوزست و عینِ آتشست (3926/1) هر کــــــــرا آتش پناه و پُشت شد هم مجوسی گشت و هم زردشت شــــد (3927/1) کُلُّ شَیءٍ مــــــــــــا خَلا الله باطِلُ اِنََّ فَضــــــلَ اللهِ غَنمٌ هــــــــاطِلُ (3928/1) کلمه مجوس در آیه ی 17 سوره ی حج آمده :" اِنََّ الََّذیِنَ آمِنُوا وَ الََّــــذیِنَ هادُوا و الصّابِِئِینَ النصاری وَ المَجُوسَ وَ الََّذیِنَ اَشرکُوا...
ادامه مطلب چون مرا سویِ اجل عشق و هواست نهیِ لاتَلقُوا بِاَیدیکُم مـــــــــراست (3935/1) زانکـــــــه نهی از دانۀ شیرین بود تلخ را خود نهی حاجت کی شود؟ (3935/1) دانی یی کِش تلخ باشد مغز و پوست تلخی و مکــــروهیَش خود نهیِ اوست (3936/1) مصراع دوم بیت 3935 اشاره به آیه 195 سوره ی بقره دارد ، در این آیه خداوند فـــرموده: "در راه خدا انفاق کنید و خود را بدست خود به هلاکت میفکنید و نیکو باشـید کــــــــــــه خداوند مُحسنین یعنی احسان کنندگان را دوست دارد" ....
ادامه مطلب افتادنِ رکابدار هر باری پیشِ امیرالمؤمنین علی - کرم الله وَجهَهُ - که ای امیرالمؤمنین ، مرا بکُش و ازین قضا بِرَهان بازآمد کای علی زودم بکُـــش تا نبینم آن دم و وقتِ تُـــــرش (3943/1) من حلالت می کنم،خونم بریز تا نبیند چشم من آن رستخیز (3944/1) نیکلسون نوشته:" رستخیز شاید به شور و غوغا و ماتم و زاری کـه قاتل سبب برپا شدن آن می شود نیز اشارت دارد"(1) ، و در تــــــرجمه ی مثنوی ،مترجم آن (حسن لاهوتی و ویراستار آن بهاء الدین خرمشاهی ) آورده که :" مرا مگذار...
ادامه مطلب لایَسَـــع فینا نَبِیٌّ مُرسُــــــلُ وُ المَلَک وَ الرُّوحُ اَیضَاً فاعقِلُوا (3958/1) ملا هادی سبزواری " لا یَسَع فینا " را اشاره به حدیث نبوی " لی مَعَ اللهِ وَقتٌ لایســعُنی فیهِ مَلَکٌ مُقَرََّبٌ وَ لا نَبِیٌ مُرسَلٌ " نوشته و پس از وی شــــــارحان به همین صورت نقل و قول نموده اند(1). به هنگام مشاهده ی جان جانان در روز امتحان در مــــرکز هفت آسمان چنان توجه تام به معبود داشت که خود فرموده : تعقل و اندیشه نمائید مقام انبیاء و اولیاء را کـــه بین من و...
ادامه مطلب من نِیَم سگ ،شَـــــیرِ حقّم حقّ پرست سیرِ حقّ آنست کز صورت بِرَست (3969/1) شـیر دنیا جوید اِشکاری و برگ شـــــیرِ مولی جوید آزادی و مرگ (3970/1) چونکه اندر مرگ بیند صد وجود همچو پروانه بســــــــــوزاند وجود (3971/1) نیکلسون نوشته است :" این بیت احتمالاً دو بیت بعدی را علی می گوید"(1) . و کـــریم زمانی هم به پیروی از نیکلسون تفســــــــــیر نموده کــــــه:" باز امام علی به رکابدارش می فرماید ..."(2) ....
ادامه مطلب چون بیاید صبح،وقتِ بار شــــتد انجم پنهان شده بر کار شــد (3677/1) بیهشان را وا دهد حق هوشها حلقه حلقه حلقه ها در گوشها (3678/1) پای کوبان،دست افشان در ثنـا نــــــــــــــاز نازان رَبَــنّا اَحیَیتَـنا (3679/1) ملا هادی ســـبزواری بیت 3677 را بصــورت " چون بیامد شام " ضبط مورد تفسیر قـــرار داده ،و نیکلسون و کریم زمانی هم بصورت " چون شب آمد "ضبط و تفســــیر نموده اند، مثنوی چاپ سنگی هم " چون بیامد شب " ضبط نموده امّا نسخه ی معتبر قونیه و نسخ ترک " چون...
ادامه مطلب هر چه جز عشقِ خــدایِ اَحسنست گر شکر خواریست،آن جان کندنست (3690/1) چیست جان کندن؟سویِ مرگ آمدن دست در آبِ حـــــــــــیاتی نازدن (3691/1) خلق را دو دیـده در خاک و ممات صـــــــــد گمان دارند در آبِ حیات (3692/1) ملا هادی سبزواری در مورد " هر چه جز عشق " نوشته از مقام خوف آمد به مقام اولیا و در مورد " خلق" نیز نوشته " یعنی خلق نقش بند عالم خاکی اند و می میرند"(1) . اکبر آبادی : خاک ممات را " غیر حق و آب حیات را معرفت و عشق نوشته است(2) ....
ادامه مطلب نارِ شهوت را چه چاره؟نور دین نُورُکُـــم أِطفَــــاءُ نارِ اَلـــــــکافِرین (3704/1) چه کُشـــــد این نار را؟نورِ خدا نورِ ابراهیـــم را ســـــــــاز اوستا (3705/1) تا ز نارِ نَفسِ چون نمــــــرودِ تو وارهد این جسمِ همچون عُودِ تو (3706/1) کریم زمانی به اشتباه مصراع دوم بیت 3704 را مقتبس از آیه ی 7 سوره صف نوشـــــــته درحالی که صحیح نمی باشد ، این آیه اشاره به نور خداوند دارد ولی این ابیات اشـــــاره می کند که نورِ ایمانِ مؤمن آتش کافرین را خاموش می کند...
ادامه مطلب مال تخمست و به هر شوره منه تیغ را در دستِ هـــر ره زن مده (3722/1) اهل دین را باز دان از اهلِ کـــین همنشینِ حق بجو ، با او نشین (3723/1) هـــر کسی بر قومِ خود ایثار کرد کاغه پندارد کــه او خود کار کرد (3724/1) ثروت همانند بذر گیاه است که اگر به ناصالح به بخشی در حقیقت بذر در شــــــــوره زار پاشیده ای و هیپ ثمری نخواهد داشت، همین طور هم شمشیر را در دست هـــر قطاع الطریقی قرار نده اهل دیانت را از اهل عداوت متمایز کن و تشخیص بده و کسی را کــــه هم نشین حق...
ادامه مطلب تا هم ایشان از خسیسی خاستند گندنا و تَرّه و خس خواســـــــتند (3742/1) امّتِ احمد کــــــــه هستید از کرام تا قیامت هست باقی آن طعــــام (3743/1) چون اَبِیتُ عِندَ رَبّی فاش شــــــــد یُطعِمُ و یَسقی کنایت ز آش شد (3744/1) برخی از پخته خواران کرم ازبی ادبی و دنائت معترض شده و خواستار گندنا و تره و کاهو شدند . امّ بر شما امت احمد که بزرگوار هستید آن طعام آسمانی تا قیامت باقی هست. چون که نزد پروردگارم طعام می خورم ( فرمایش پیامبر) فاش گــردید، خوردن و...
ادامه مطلب همچنین هر پنج حس چون نایزه بر مــــــراد و امرِ دل شــــد جایزه (3570/1) هر طرف که دل اشارت کردشان می رود هر پنج حس دامن کشان (3571/1) دست و پا در امـــــرِ دل اندر مَلا همچو اندر دستِ موسی آن عصـا (3572/1) دل بخواهـــد،پا درآید زو به رقص یا گـــریزد ســـویِ افـزونی ز نقص (3573/1) دل بخواهد،دست آیـد در حساب با اصـــــابع تا نویـــد او کــــــــتاب (3574/1) دست در دستِ نهانی مانــــده است او درون،تن را برون بنشـــــانـده است (3575/1) گـــــر بخواهد،بر عدو...
ادامه مطلب متّهم کردنِ غلامان و خواجه تاشان مر لقمان را که آن میوه های تَروَنده را که می آورم ، او خورده است بود لقمــــان پیشِ خواجۀ خویش در میانِ بنــــــــــدگانش خوارتن (3588/1) می فرسـتاد او غلامان را به باغ تا کـــــــــه میوه آیدش بهرِ فراغ (3589/1) بود لقمان در غلامان چون طُفَیل پُر معانی،تیره صورت همچو لیل (3590/1) آن غلامان میـــــوه هایِ جمع را خوش بخوردنـد از نهیبِ طَمع را (3591/1) غلامی لقمان نام از میان غلامان دیگر نزد اربابش از نظـــر بدنی حقیرتر بود ....
ادامه مطلب بقیّۀ قصّۀ زید در جدابِ رسول - صلّی الله علیه و سلّم این سخن پایان ندارد، خیـــز زید بر بُراقِ ناطقه بر بند قیـــــــــد (3612/1) ناطقه چون فاضح آمــــد عیب را می دراند پـــــرده هایِ غیب را (3613/1) غیب مطلوبِ حق آمـــد چند گاه این دهل زن را بران،بربنــــد راه (3614/1) تک مران،درکش عِنان،مستور بِه هر کس از پندارِ خود مسرور بِه (3615/1) پیامبر می گوید : زید گفتن این اسـرار پایانی ندارد برخیــــــــــز و بر عنان زبانت لگام زن و خاموش شو که بیان چون عیب را...
ادامه مطلب مدّتی معکوس باشــــــد کارها شــــحنه را دزد آورد بر دارها (3635/1) تا که بس سلطان و عالی همتّـــی بنــدۀ بنــدۀ خود آیـــد مدّتی (3636/1) بندگی در غیب آید خوب و کش حفظِ غیب آید در استعباد خوش (3637/1) " مدّتی " را برخی از شارحان از جمله انقروی مربوط به آخرت دانسته و کــــریم زمانی با دو وجه شرح داده که یک وجه آن همان تفسیر انقروی شارح ترک است . مولانا در دفتر دوّم در بخش "امتحان کردن خواجۀ لقمان زیرکی لقمان را " می گوید : " گفت شاهی شیخ را اندر سُخن /...
ادامه مطلب پس به غیبت نیم ذرّه حـــفظِ کار بِه که اندر حاضری زان صـد هزار (3643/1) طاعت و ایمان کنون محمود شـد بعدِ مرگ اندر عیان مردود شـــد (3644/1) چونکه غیب و غایب و روپوش بِه پس لبان بر بند و لب خاموش بِه (3645/1) فروزانفر بیت 3643 را :" ظاهراً مقتبس از خبر دَعوَةٌ فِی السِــــــرّ تَعدِلُ سَبعِینَ دَعوَةً فِی العَلَانِیَـهِ دانسته "(1) و کریم زمانی نیز همین نظر را از وی اخذ و نوشته ، در حالی کـــه این نظر درست نبوده زیرا این خبر مربوط است به " دعوت حق در نهان ....
ادامه مطلب از هوا ها کی رهی بی جامِ هو؟ ای ز هو قانع شــــده با نامِ هو (3457/1) از صفت و ز نام چه زاید؟ خــیال و آن خیالش هست دلّالِ وصـال (3458/1) دیده ای دلّال بی مدلول هیــچ؟ تا نباشــــد جـاده،نبود غول هیج (3459/1) هیچ نامی بی حقیقت دیده ای یا ز گاف و لامِ گُل گُل چیده ای؟ (3460/1) مولانا در این ابیات کســانی را مخاطب قرار داده که در اسـم مانده اند ، نام و صفت خداوند را پرستش می نمایند و از حقیقت و فطرت الهی غافل شده اند ....
ادامه مطلب قصّه مِری کردنِ رومیان و چینیان در علمِ نقاشی و صورتگری چینیان گفتنــــــــد ما نقاّش تـر رومیان گفتند ما را کـــرّ و فــــر (3471/1) گفت سلطان امتحان خواهیم درین کز شما کیست در دعوی گزین (3472/1) اهلِ چین و روم چون حاضر شـدند رومیان در علم واقف تــــــر بدند (3473/1) چینیان گفتند یک خــــانه به ما خاص بسپارید و یک آنِ شـــــما (3474/1) بود دو خــــانه مقابل در بــه در زان یکی چینی سِــــــتَد،رومی دگر (3475/1) چینیان صد رنگ از شه خواســـتند پس خزینه باز...
ادامه مطلب عقل اینجا ساکت آمد یا مُضِل زانکــــه دل یا اوست یا خود اوست دل (3493/1) عکس هر نقشی نتابد تا ابــد جز ز دل هم بتا عدد،هم بی عدد (3494/1) تا ابــــــد هر نقشِ نو کاید برو می نماید بی حجابی انـــــــــدرو (3495/1) مُضِل هم به معنی " سراب " و هم به معنی " هلاک کردن ، گمراه کردن " است . مولانا اشاره می کند که با نقش گرفتن صورتِ بی صـــــورت در دلِ مؤمن نور وارد دل می گردد عقل یا همراه می گردد با دل و ساکت می آید که در این صــــــورت دل خود عین او گردیده و...
ادامه مطلب گــــــرچه نحو و فقه را بگذاشتند لیک محوِ فقــــر را برداشتند (3501/1) تا نقوشِ هشـــت جنـّت تافتست لوحِ دلشان را پذیرا یافتست (3502/1) برترند از عرشض و کرسیّ و خَلا ساکنانِ مَقـعَــدِ صــدق خدا (3503/1) اگر چه اهل صیقل علوم ظاهری احکام و مباحث فقهی را کنار گذاشــته اند امّا زدودن خود را و توجه به فقر را انتخاب کردند و چون خود را محتاج و نیازمند او دانستید تمام نقش های بی رنگ بدون حجاب تافته و دل آنان را پذیرا شده است در نتیجه اینان از عرش و کرسی و عالم...
ادامه مطلب گفت خَلقان چون ببینند آســـــمان من ببینم عــــــرش را با عرشیان (3511/1) هشت جنّت،هفت دوزخ پیشِ من هست پیدا همچو بت پیشِ شمن (3512/1) یک به یک وامی شناسـم خلق را همچو گنــــــدم من زِ جَو در آسیا (3513/1) کـــه بهشتی کیست و بیگانه کِیَست پیشِ من پیــدا چو مار و ماهِیُست (3514/1) مولانا قبلاً معیّت با حق را برای سالکان روشن نموده و در این بخش زید را بنـــده ای مؤمن نشان می دهد که با حق معیّت دارد و دلش صیقل خورده همـــــان " دلی کز آسمانها برتر است " و "...
ادامه مطلب جنگ خلقان همچـــو جنگِ کودکان جمله بی معنی و بی مغز و نهان (3439/1) جمله با شمشیرِ چوبین جنگشان جمله در لایًَنفَی آهنگشـــــان (3440/1) جمله شان گشــته سواره بر نَیی کین بُراقِ ماست یا دُلدُل پیی (3441/1) حاملند و خود ز جهل افراشــــــته راکب و محمولِ ره پنداشــــته (3442/1) جنگ خلق مردمان هم همانند جنگ کودکان بی معنی و بی هوده و خوار است و جملــه خلق مردمانم همانند همانند کودکان با شمشیر چوبی می جنگند که عزمشان بی هوده است و سوار بر نی اند و می پندارند که...
ادامه مطلب